حسابداری ومدیریت
وبلاگ تخصصی رشته های حسابداری ومدیریت 
قالب وبلاگ
مشکلات پیاده سازی سیستم برنامه ریزی منابع سازمان (ERP) در شرکتهای صنعتی منتخب از دیدگاه مالی | |  

چکیده

هزاره جدید را هزاره اقتصاد خدمات و فناوری نامیده‌اند. امروزه فناوری اطلاعات در جهت تبادل، یکپارچه سازی، انتقال سریعتر و مناسبتر اطلاعات به یاری شرکتها آمده است. در دهه 90 میلادی با توجه به پیشرفت فناوری ارتباطات و اطلا‌عات، ایده سیستم یکپارچه­ای که تمام بخشهای شرکت را پوشش دهد و هماهنگ سازد، مطرح شد. در نتیجه با توجه به تخصصی شدن فعالیتها و وظایف واحدهای متعدد درون سازمانها، اهمیت و نیاز به نرم افزارهای جامع‌نگر که توانایی برنامه­ریزی، تجزیه و تحلیل اطلاعات و استخراج گزارشهای یکپارچه و به­موقع با توجه به کلیه اجزای سیستم را داشته باشد، به وضوح احساس شد. حاصل این ایده، سیستم برنامه­ریزی یکپارچه منابع سازمانی(ERP) بود.

با توجه به بالا‌ بودن هزینه‌های استقرار این سیستم و نیز مدت زمان طولانی مورد نیاز برای آماده سازی آن، ضروری است قبل از استقرار سیستم یاد شده، پیشنیازهایی آماده گردد، تا این سیستم با موفقیت به بهره برداری برسد.

کلید واژه‌ها ‌

سیستم، برنامه ریزی منابع سازمان‌(‌ERP)، مهندسی مجدد فرایند محیط اقتصادی ((BPR

 

مقدمه

در سالهای اخیر استفاده از سیستمهای یکپارچه سازمانی در راس  برنامه‌های شرکتها قرار گرفته است. مهمترین ابزار پیش روی، در این ارتباط، سیستم برنامه­ریزی یکپارچه منابع سازمانی ERP  است. این سیستم تمام بخشهای شرکت را از طریق جریانی از اطلاعات به یکدیگر مرتبط می‌سازد و مدیریت مکان و زمان و منابع را در شرکت برقرار می‌کند و شرکت را در بخشهای مختلف، ازبه­کارگیری نرم­افزارهای مختلف که با یکدیگر ارتباط موثر و همگام با زمان نیز ندارند، بی نیاز می‌سازد. با توجه به بومی‌نبودن این سیستم در ایران و نبود سنخیت بین فرهنگ کشور تولید کننده سیستم با فرهنگ ایران از یک سو و فناوری انحصاری این سیستمها و تحریم کشور و هزینه سنگین استقرار آن و نیاز به تغییر و تحول اساسی در شرکتها برای به اجرا  درآمدن این سیستمها از سوی دیگر، شرکتهای داخلی در استفاده از این فناوری هنوز با ابهام‌های عمیقی مواجه هستند.

طی بررسیهای اولیه مشخص شد که در شرکتهای مختلف، از همه قابلیتهای این سیستمها بهره­برداری نمی‌شود، بدین­ترتیب تلاش گردید تا با بررسی موانع استفاده مناسب از این سیستمها، نسبت به شناسایی آنها اقدام شود.

این تلا‌ش با تاکید بر جنبه های مالی موضوع در محدوده زمانی شهریور 1385 تا پایان دی ماه 1386 در شرکتهای منتخب (شرکتهای ایران خودرو، سایپا، ذوب آهن اصفهان، صنایع س و بهپخش) انجام شده است.

 

مدیریت تغییر وERP

ERP یک راه حل سیستمی مبتنی بر فناوری اطلاعات است که اطلاعات منابع سازمان را از طریق سیستمی به هم پیوسته، به سرعت، با دقت و کیفیت بالا‌ در اختیار مدیران سطوح مختلف سازمان قرار می‌دهد تا به طور مناسب فرایند برنامه‌ریزی و عملیات سازمان را مدیریت کنند.

سیر تکاملی نرم‌افزار ERP از یک سو به شدت متاثر از سیر تکاملی سخت‌افزارها و نرم‌افزارهای رایانهای و از سوی دیگر متاثر از تحولات صورت گرفته در زمینه مدیریت سازمانها و محیط رقابتی حاکم بر آنهاست. سیستمهای  ERP  به منظور غلبه بر مشکلات سیستمهای عملیاتی موجود در سازمانها که از اوایل دهه 1990 میلادی به وجود آمده‌اند، مطرح شد.

با گذشت نزدیک به یک دهه از زمان پیاده سازی سیستمهایERP و انجام موفقیت آمیز بسیاری از پروژه‌های پیاده سازی این سیستمها، هنوز تعداد زیادی از آنها با شکست مواجه می‌شوند که بیشتر این شکستها ناشی از عوامل انسانی در سازمان است و اغلب به­علت هماهنگ نبودن کارکنان با تغییرات ناشی از پیاده­سازی سیستمهای ERP است.

در طول مدت پیاده سازی سیستمهای ERP، سازمان با دو گروه از تغییرات مواجه خواهد بود و کارکنان مجبورند برای اعمال این تغییرات در سازمان، در مدتی کوتاه، هر دو گروه از تغییرات را فراگیرند. گروه اول تغییرات، مربوط به فناوری مورد استفاده در سازمان و گروه دوم ناشی از تغییرات پدید آمده در فرایندهای سازمان است. یکپارچه سازی زیر سیستم‌های مختلف سازمان با اصلا‌ح فرایندهای جاری در سازمان یا حتی ساختار سازمانی همراه خواهد بود، به همین دلیل است که در بیشتر موارد، پیاده سازی سیستم ERP در سازمان، یک پروژه مهندسی مجدد فرایندهارا نیز در‌پی خواهد داشت. وجود هزینه‌های گزاف در سه بعد خرید نرم‌افزار، استفاده از مشاوران جهت پیاده­سازی سیستمERP و آموزش کارکنان و از سوی دیگر پیچیدگی بالای پروژه‌های ERP و نبود مدلها و راهکارهای جامع جهت استقرار ERP، پیاده­سازی این پروژه‌ها را با ریسک زیادی همراه کرده است. با این حال، روز به روز تعداد شرکتهایی که تمایل به پیاده­سازی سیستمهای ERP دارند، بیشتر و بیشتر می‌شود.

بدین ترتیب به­طور اجمال می­توان گفت اهم مشکلاتی که درهنگام پیاده­سازی این سیستم رخ می­دهد اغلب شامل موارد ذیل است:

  هزینه استقرار، در بسیاری از موارد، بیش از پیشبینی اولیه است،

 زمان وتلا‌ش صرف شده جهت استقرار، در بسیاری از موارد بیش از پیش بینی اولیه است،

 منابع تجاری و فناوری اطلاعات مورد نیاز، بیش ازحد تصوربوده است،

 نیاز به مهارت (بیرون از شرکت)، بالاتر از حد تصور بوده است.

 تغییرات مورد نیاز در فرایندهای تجاری، بالاتر از حد تصور بوده است،و

 به­ویژه در میان زیر سیستمها تمرین و آموزش هرگز کافی نبوده است .

علیرغم مشکلا‌ت یاد شده، استقرار سیستم ERP ممکن است مزایای بسیار زیادی داشته باشد که به اهم آن موارد اشاره می‌گردد:

 ایجاد انسجام سازمانی از بعد اطلاعاتی و افزایش سازگاری در اطلا‌عات موجود در سازمان،

 امکان ایجاد همکاریهای تجاری، سرمایه گذاری‌های مشترک، ادغام و غیره برای سازمانها با هزینه کمتر، بازدهی بیشتر و نتیجه بهتر،

 در هر زمان و به صورت فوری، امکان تحقیق و گردآوری اطلاعات هر جایی از سیستم امکان دارد،

 بهبود زمان پاسخ به مشتری و مراجعه کنندگان میسر خواهد شد،

ERP به سیستم اطلا‌عات یکپارچه کمک می‌کند تا عملکردهای واحد تجاری را (از قبیل تولید، فروش، توزیع، پرداختها، دریافتها، موجودی مواد و کالا‌، حسابها، خریدها، منابع انسانی و غیره) پوشش دهد،و

ERP بین شکافهای اطلاعاتی در سراسر واحد تجاری، یک پل ارتباطی ایجاد می‌کند.

به بیانی ساده، ERP مجموعه ای از شیوه‌های مناسب برای اجرای وظایف مختلف در بخشهای متعدد هر شرکت است. جهت استفاده بهینه از این نرم افزار، شرکت باید کارکنان خود را به پذیرش شیوه‌های کاری آن ترغیب کند. اگر کارکنان شرکت در بخشهای مختلف که قرار است از نرم افزار استفاده کنند، برتری شیوه‌های کاری آن را نسبت به روشهای فعلی خود قبول نداشته باشند، در برابر استفاده از ERP مقاومت می‌کنند و یا از بخش IT می خواهند که آن را متناسب با روشهای کاری فعلی تغییر دهد. اشتباه بسیاری از شرکتها این است که تصور می‌کنند تغییر عادات کارکنان، آسانتر از سفارشی کردن نرم افزار است، در حالی که چنین نیست. قبولاندن این نکته به کارکنان که استفاده از ERP به بهبود نحوه انجام وظایف آنها منجر خواهد شد، امر بسیار دشواری است و به سادگی صورت نمی‌گیرد. به عنوان یک قاعده کلی می‌توان گفت که اگر یک شرکت در مقابل تغییر مقاومت کند، اجرای پروژه ERP در آن شرکت به احتمال زیاد با شکست مواجه خواهد شد.

از آنجا که ERP بسیاری از جوانب محیط اقتصادی واحد تجاری را پوشش می‌دهد، هرگونه خلل در آن، به رکود واحد تجاری منجر خواهد شد.

 

نقش اصلی حسابداران، گردآوری، سازماندهی، تجزیه و تحلیل و ارائه گزارشها به گروههای درونی و بیرونی سازمان است. با رشد و توسعه فناوری، نیاز به فراگیری مهارتهای سیستمی به منظور کسب توانمندی در تهیه اطلا‌عات مورد نیاز کاربران، بیش از پیش ضرورت یافته است.

 


فرضیات پژوهش

1 – به­کارگیری موفقERP موجب کاهش چشمگیر هزینه‌ها می‌شود.

2 - به کارگیری موفقERPباعث ارتقاء سطح دانش کارکنان می­گردد.

3- به کارگیری موفقERP امکان ارتباط اینترنتی با مشتریان و هماهنگی با تامین کنندگان را فراهم می کند.

4- به کارگیری موفق ERP امکان تهیه گزارشهای متنوع را بوجود می‌آورد.

 

سوالا‌ت پژوهش

مسئله اصلی پژوهش حاضر عبارت است از: مشکلا‌ت پیاده سازی ERP در شرکتهای منتخب صنعتی ایران با رویکرد مالی کدامند؟

در تناظر یک به یک با فرضیات، سایر پرسشهای پژوهش به شرح زیر است:

1. آیا به کارگیری موفقERP موجب کاهش چشمگیر هزینه‌ها می‌شود؟

2. آیا به کارگیری موفقERP باعث ارتقاء سطح دانش کارکنان می‌گردد؟

3. آیا به کارگیری موفق ERP امکان ارتباط اینترنتی با مشتریان و هماهنگی با تامین کنندگان را فراهم می‌کند؟

4. آیا به کارگیری موفقERP امکان تهیه گزارشهای متنوع را به وجود می‌آورد؟

به منظور تبیین صحیح روابط میان متغیرها، در قالب مدل مفهومی‌زیر، این روابط نشان داده شده است:

 

 

روش پژوهش، جامعه و نمونه آماری

جامعه آماری این پژوهش همه مدیران، مجریان و کارشناسان مرتبط با استقرار سیستم ERP در شرکتهای مورد بررسی ( ایران خودرو، سایپا، ذوب آهن اصفهان، صنایع‌س و شرکت بهپخش) است. نمونه آماری در این پژوهش عبارت است از افراد در دسترس از جامعه که دارای ویژگیهای زیر باشند:

1. دارا بودن حداقل مدرک کارشناسی مرتبط،‌

2. برخورداری از تجربه عملی و کاری در حیطه موردنظر،

3. صاحبنظر بودن در حوزه‌  کاری خود،

4. مدیران و مجریان پروژهERP در شرکتهای مورد بررسی،و

5‌. ناظران پروژ‌ه ERP در شرکتهای مورد بررسی.

برای آزمون روایی پرسشنامه طراحی شده، این پرسشنامه در اختیار تعدادی از استادان صاحب تجربه در این موضوع خاص قرار گرفت و پس از تایید محتوای ابزار یا پرسشهای مندرج در ابزار به طور دقیق توسط ایشان و اطمینان از اینکه متغیرها و موضوع مطالعه، مورد سنجش قرار گرفته، پرسشنامه تهیه شده مورد استفاده قرار گرفته است.

میزان پایایی پرسشنامه این پژوهش از روش آلفای کرونباخ معادل 98 درصد محاسبه شد. پرسشنامه تدوین شده برای این پژوهش شامل 8  پرسش بسته عمومی‌جهت شناخت کلی پاسخ‌دهندگان و 46 پرسش بسته اختصاصی در ارتباط با فرضیات پژوهش و یک پرسش باز در طرح دیدگاهها و نقطه‌نظرهای آنها است که تعداد 100 پرسشنامه به صورت دستی و با مراجعه مستقیم به شرکتها توزیع، و پس از مهلتی حدود 2 ماه دوباره با مراجعه حضوری جمع آوری شد که از آن تعداد، 80 فقره پرسشنامه تکمیل شد.

در این پژوهش، با توجه به هدف پژوهش، نوع فرضیه‌ها و نوع پرسشنامه (درجه‌ای) و اینکه هدف ارزیابی میزان موافقت پاسخ دهندگان با پرسشهای پرسشنامه در پنج طیف مختلف بوده است و نیز سهولت در ساخت و تفسیر نتایج مقیاس لیکرت در مقایسه با سایر مقیاسها، از این مقیاس استفاده شده است و از این رو هر یک از پرسشهای تخصصی با استفاده از طیف پنج گزینه ای خیلی کم، کم، متوسط، زیاد و خیلی زیاد، با درنظرگرفتن نحوه پرسش، ارزشیابی شده است.

 

تجزیه و تحلیل پرسشها و فرضیه ها

تجزیه و تحلیل پرسشها، در واقع بررسی فرضیه هاست که آزمون معمول مورد استفاده در این مواقع آزمون - t تک گروهی است ولی آزمون -t تک گروهی یک آزمون پارامتری است که دارای دو پیش­فرض به صورت زیر است:

 همه مشاهده‌ها از توزیع نرمال باشند،و

 همه مشاهده‌ها مستقل باشند.

با توجه به نحوه نمونه گیری، پیش­فرض دوم برقرار است ولی در مورد پیش­فرض اول با توجه به گسسته بودن مشاهده‌ها و تعداد کم مشاهده‌ها در هر شرکت مورد بررسی برقرار نیست، بدین جهت از آزمونهای ناپارامتری استفاده شد.

 با ملاحظه‌ شاخصهای آماری به دست آمده برای فرضیه‌های پژوهش بر اساس داده‌های جداول 1 و3 می‌توان گفت، اگرچه هماهنگی کامل بین نتایج جدولها مشاهده نمی‌شود، لیکن با توجه به اینکه میانگین محاسبه شده برای هر یک از فرضیه‌ها بزرگتراز 3 است لذا فرض 0H رد می‌شود. به عبارت دیگر در سطح اطمینان 95 درصد می‌توان گفت که داده‌های نمونه، دلا‌لت کافی بر تایید 0H ندارند.

  ‌براساس داده‌های جدول 5 با 95 درصد اطمینان می‌توان گفت فرض 2و 4 تایید می‌گردد و فرض 1 و 3 رد میشود.

  براساس داده‌های جدول 7 با 95  درصد اطمینان می‌توان گفت فرض 1 تا 3 تائید نمی‌گردد و فرض 4 تایید میشود.

بر اساس داده‌های جدول 9 در سطح اطمینان 95 درصد می­توان گفت که داده‌های نمونه دلالت کافی بر تایید 1H ندارد و فرضیات تایید نمی­گردد.

 


رتبه بندی عوامل متاثر از استقرار نرم افزار ERP

در این قسمت به بررسی تاثیر استقرار ERP بر هر یک از متغیرهای تعیین کننده در قالب فرضیه‌های پژوهش از نظر پاسخگویان نمونه آماری پرداخته شده است. عوامل مورد بررسی عبارتند از:

 کاهش هزینه­ها،

 ارتقای سطح دانش کارکنان،

 برقراری ارتباط اینترنتی با تامین کنندگان،

 برقراری ارتباط اینترنتی با مشتریان،و

 امکان تهیه گزارشهای متنوع حسابداری.

تعیین میزان اهمیت هر یک از فرضیه‌های پژوهش از این جهت که ممکن است در برنامه‌ریزی اقدامات آینده مورد استفاده قرار گیرد، بسیار مهم و اساسی باشد. لذا برای تعیین میزان اهمیت هر یک از فرضیه‌های پژوهشی از نظر پاسخ دهندگان به پرسشنامه‌ها، از این آزمون آماری استفاده شده است.

پرسش اصلی مطرح شده عبارت است از اینکه آیا بین رتبه میزان اهمیت هر یک از موانع، اختلافی وجود دارد یا خیر؟ اگر جواب مثبت است، کدام مانع اهمیت بیشتری دارد؟ به عبارت دیگر رتبه بندی اهمیت هر یک از موانع چگونه است؟برای پاسخ به این سوال از روش Topsis استفاده شده است.

رتبه‌بندی گزینه‌ها

بدین ترتیب ضروری است برای استقرار سیستم به این عوامل با عنایت به رتبه‌های آنها نیز توجه گردد.

 

نتیجه گیری

با بررسی نتایج حاصل از تحلیل‌داده‌های پرسشنامه‌ها نتیجه گرفته می‌شود که فرضیه اول پژوهش مبنی بر «به کارگیری ERP موجب کاهش چشمگیر هزینه‌ها می‌شود». در مورد شرکتهای ایران خودرو و ذوب آهن اصفهان تایید می‌شود ولی در مورد سه شرکت دیگر این فرضیه تایید نمی‌شود.

با توجه به یافته‌های به دست‌آمده از این پژوهش، این فرضیه که به کارگیریERP موجب ارتقای سطح دانش کارکنان می‌شود، در مورد شرکتهای ایران‌خودرو، ذوب‌آهن اصفهان و بهپخش تایید می‌شود و در مورد شرکتهای سایپا و صنعتی ایکس تایید نمی‌گردد. البته افراد نمونه این تاثیر را در شرکتهای سایپا و صنعتی ایکس، حداکثر در حد متوسطی ارزیابی کرده‌اند.

با توجه به یافته‌های به­دست‌آمده از این پژوهش، این فرضیه که به­کارگیری ERP امکان ارتباط اینترنتی با مشتریان و هماهنگی با تامین کنندگان را فراهم می کند، در مورد شرکتهای، ایران‌خودرو و ذوب‌آهن اصفهان تایید و در مورد شرکتهای بهپخش، سایپا و صنعتی ایکس تایید نمی‌شود.

با بررسی نتایج حاصله از تحلیل‌داده‌های به دست‌آمده در مورد فرضیه چهارم پژوهشی مبنی بر «به­کارگیری ERP امکان تهیه گزارشهای متنوع را به­وجود می‌آورد». در مورد تمام شرکتها به جز شرکت صنعتی ایکس تایید می‌شود.

 

در جای جای مقاله نشان داده شده که فناوری اطلا‌عات به عنوان اصلی‌ترین زیر ساخت سیستمهای تجاری توسعه­یافته است، از این رو لازم است صنایع مختلف برای پیاده‌سازی سیستمهای برنامه ریزی پیشرفته اقدام به تبیین راهبردهای تجاری و سرمایه‌گذاری در زمینه گسترش و توسعه فناوری اطلا‌عات نمایند که نتیجه نهایی آن کسب مزیتهای رقابتی و دستیابی به استانداردهای جهانی کیفیت است. از سوی دیگر آموزش کاربران قبلی و استخدام کاربران متخصص می‌تواند ضمن جلب توافق آنها برای جایگزینی سیستمهای نوین برنامه‌ریزی، باعث تعامل بهینه تجربه و علم شود. بدین ترتیب توجه به داده‌های کاربردی و جلوگیری از انباشت داده‌های غیرمفید پس از اجرا و پیاده سازی سیستم‌های ERP ضمن حداکثرساختن کارایی سیستم، باعث پشتیبانی از تصمیمهای مدیران عالی سازمان می‌شود. در این رابطه جلب حمایتهای اجرایی مدیریت عالی سازمان، به­کارگیری مدیران با تجربه در اجرای پروژه، تعیین هزینه‌های واقعی و پنهان اجرا و پیاده سازی سیستمهای تجاری توسعه­یافته باعث تسریع در رسیدن به موارد پیشگفته می‌شود.

از آنجا که رتبه­بندی و اولویت بندی عوامل متاثر از استقرار نرم افزار ERP مدنظر بوده است، از فن Topsis به صورتی که شرح آن رفت استفاده شده است. نکته درخور تامل در این زمینه این است که اغلب پاسخ دهندگان نتوانسته بودند میان عوامل دوم تا چهارم تفکیک درخور ملاحظه ای قائل شوند.

نتیجه به­کارگیری این فن در عین حال که داده‌ها را به­طور چشمگیری همگن کرده است؛ مبین آن است که پیشینه علمی و تجربی افراد تاثیر بسزایی در رتبه دهی به این عوامل ایفا کرده است. به­طوری که عامل ارتقای سطح دانش کارکنان در مقام اول، عامل برقراری ارتباط اینترنتی با مشتریان در مقام دوم، عامل برقراری ارتباط اینترنتی با تامین کنندگان در مقام سوم و به همین ترتیب دو عامل کاهش هزینه­ها و عامل امکان تهیه گزارشهای متنوع حسابداری، از نظر تاثیر پذیری در مقامهای بعدی قرار گرفته‌اند. نظری اجمالی به سوابق افراد مورد آزمون که در قسمت آمار توصیفی به آن اشاره گردید، موید همگونی معنی دار در این مقوله است.

با وجود پیاده سازی ERP در شرکتهای یاد شده، پیاده سازی آن در برخی شرکتها مثل ایران خودرو و سایپا کامل نبوده است و ازآنجا که ابزار پژوهش پرسشنامه است باید در تفسیر نتایج به دست آمده احتیاط کرد

[ سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389 ] [ 17:49 ] [ علی بوذرجمهر ]
 

 



چكيده
براي برنامه ريزي استراتژيك فناوري اطلاعات و سيستم‌هاي اطلاعاتي چارچوبهاي متفاوتي ارائه شده است، ولي هنوز سازمانها در تدوين استراتژيهاي فناوري اطلاعات با مشكلاتي مواجه هستند كه نهايتا اين مشكلات منجر به شكست برنامه‌ها مي‌شود. اين شكست‌ها غالبا به اين دليل است كه چارچوبهاي مختلف برنامه‌ريزي استراتژيك فناوري اطلاعات، در شناسايي مشكلات ريشه‌اي مربوط به سيستم‌هاي اطلاعاتي كه بندرت مشكلات فني و تكنولوژيك هستند، دچار ناكارايي هستند كه اين امر ناشي از توجه نكردن به رابطه بين فناوري اطلاعات با محتواي سازماني است. در اين مقاله سعي شده است تا با ارائه يك مدلي با رويكرد سازماني، عواملي كه كيفيت و موفقيت اين فرايند را متاثر مي‌كنند، شناسايي كنيم.

مقدمه
برنامه ريزي استراتژيك فناوري اطلاعات و سيستم‌هاي اطلاعاتي(IT/ISSP) عامل اساسي در انسجام فناوري اطلاعات در يك سازمان براي افزايش مزيت رقابتي است. طبق مطالعات انجام شده روي مباحث مديريت سيستم‌هاي اطلاعاتي، برنامه ريزي استراتژيك سيستم‌هاي اطلاعاتي يكي از ده موضوع اصلي است كه مديران شركتها و متخصصان سيستم‌هاي اطلاعاتي با آن مواجهند.

فرايندIT/ISSP شامل افقهاي برنامه ريزي بلندمدت براي سرمايه ها، خدمات انساني، تخصص فني، الزامات سخت افزاري و نرم افزاري براي استفاده از فرصتهاي پيش آمده است. لدرر و ستي (1996) نشان دادند كه IT/ISSP ناقص ممكن است منجر به شكست پيش بيني هاي انجام شده براي سرمايه گذاريها در سيستم‌هاي اطلاعاتي و فناوري اطلاعات شود كه نهايتا منجر به ايجاد سيستم‌هاي اطلاعاتي غير منعطف ، تكراري و ناقص مي‌شود. برنامه ريزي استراتژيك سيستم‌هاي اطلاعاتي يك وظيفه مديريتي بسيار مهم است كه باعث مي‌شود تا سازمان بطور اثربخشتر و مناسبتر از فناوري اطلاعات استفاده كند.

مطالعات گذشته در اين زمينه، عموماً بر متدولوژي‌هاي برنامه ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي، منافع و مشكلات برنامه ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي، ارزيابي اثر، مراحل رشد، نقش كميته راهبري، طرح تحقيق براي برنامه ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي، ابعاد فرايندي و محتوايي برنامه ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي، هم راستايي بين برنامه ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي و برنامه ريزي تجاري و خود فرايند برنامه ريزي، تمركز داشته‌اند.

براي مثال (لدرر و ستي 1911) گزارش دادند كه سازماندهي و پياده سازي ، ابعاد مهم برنامه ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي هستند. داس و همكاران، ابعاد برنامه ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي را به متغيرهاي محتوايي و فرايندي تقسيم كردند و نشان دادند كه رسميت، حوزه كاربري، مشاركت ، نفوذ و همكاري ، ابعاد مهم برنامه ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي هستند. محققان ديگري ادعا مي‌كنند كه ابعاد برنامه ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي عبارتند از: رسميت، ميزان تلاش براي برنامه ريزي، توجيه فرايندها، افق برنامه ريزي و ميزان مشاركت و درگيري مديران ارشد سازمان. همچنين يكسري از مطالعات، تاثير فرايند برنامه ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي و انسجام برنامه ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي را مورد بررسي قرار داده اند.

(سگارز و گروور، 1998) چهار عامل هم راستايي، تحليل برنامه ريزي، همكاري و توانمندي در برنامه ريزي را بعنوان عوامل موثر بر برنامه ريزي استراتژيك سيستم‌هاي اطلاعاتي شناسايي كردند. راگواناتان و راگواناتان (1996) مدل موفقيت برنامه ريزي را از ادبيات مديريت استراتژيك توسعه دادند و تلاش كردند تا موفقيت برنامه ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي را مفهوم سازي و اعتبار سنجي كنند.

با توجه به پيشينه ارائه شده، فرايند برنامه ريزي استراتژيك فناوري اطلاعات و سيستم‌هاي اطلاعاتي خيلي پيچيده تر از آن است كه بتوان آن را با تغييرات تكنولوژيك اداره كرد. تئووآنگ (2000) بيان مي‌كنند كه فرايند IT/ISSP بسيار وابسته به محتوي است و بايد از ديدگاه سازماني به آن نگاه شود. بنابراين اثربخشي و كيفيت برنامه ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي وابسته به ماهيت عمليات سيستم‌هاي اطلاعاتي، خصوصيات و مشخصه هاي سازماني و خود فرايند برنامه ريزي است. اگرچه مطالعات گذشته يكسري فاكتورها و ابعاد را شناسايي كرده اند، ولي بين آنها ارتباط اندكي را پيدا كرده اند. بنابراين در اين مقاله سعي شده است تا بيشتر با ديد سازماني و مديريتي و با عنايت به مطالعات گذشته ، عوامل موثر بر كيفيت فرايند IT/ISSP شناسايي شود و به كمك آن مدلي براي سنجش ميزان موفقيت اين فرايند مهم، ارائه شود.

رويكرد هاي برنامه ريزي استراتژيك فناوري اطلاعات
سه نقش اساسي فناوري اطلاعات عبارتند از نقشهاي اجرايي، عملياتي و رقابتي. نقش اجرايي شامل اتوماسيون فعاليتهاي حسابرسي و كنترل است كه مستلزم استقرار يك بستر كارا از فناوري اطلاعات است. نقش عملياتي، يك حالت توسعه يافته‌اي از نقش اجرايي است، با اين وجه تمايز كه شامل ايجاد و استقرار يك بستري از فناوري اطلاعات است كه باعث ايجاد توانايي در اتوماسيون كل فرايندهاي تجاري سازمان مي‌شود. نقش رقابتي هم، شامل استقرار يكسري برنامه هاي كاربردي جديد از فناوري اطلاعات است كه بتوان به آن به عنوان يك مزيت رقابتي در محيط بازار نگريست. امروزه بيشتر به نقش و اساس رقابتي فناوري اطلاعات توجه مي‌شود. بنابراين براي استفاده از فناوري اطلاعات بعنوان يك مزيت رقابتي ما نياز به برنامه ريزي استراتژيك داريم تا بتوان از آن در تحقق اهداف استراتژيك سازمان استفاده كرد.

از نظر (لدرر و ستي، 1996) برنامه ريزي استراتژيك سيستم‌هاي اطلاعاتي عبارت است از فرايند شناسايي يك پرتفوليويي از برنامه هاي كاربردي مبتني بر كامپيوتر كه به سازمان در تحقق اهداف تجاري اش كمك مي‌كند. برنامه ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي يك فرايند مديريتي است براي ايجاد انسجام سيستم‌هاي اطلاعاتي با فرايند برنامه ريزي سازمان، مرتبط كردن برنامه هاي كاربردي سيستم‌هاي اطلاعاتي با اهداف تجاري سازمان و تعيين الزامات اطلاعاتي براي دستيابي به اهداف بلند مدت و كوتاه مدت سازماني. به عبارت ديگر برنامه ريزي استراتژيك فناوري اطلاعات و سيستم‌هاي اطلاعاتي عبارت است از فرايند جستجوي يكسري برنامه هاي كاربردي از سيستم‌هاي اطلاعاتي استراتژيك كه سازمان را قادر به كسب مزيت رقابتي كند. نتيجه برنامه ريزي استراتژيك سيستم‌هاي اطلاعاتي عبارت است از يكسري برنامه هاي اجرايي كه وجود اين برنامه ها براي ايجاد هم راستايي بين نيازهاي اطلاعاتي سازمان با جهت گيريهاي استراتژيك آن لازم و ضروري است.





بر اساس مطالعه انجام شده توسط تئووآنگ (2000) يكسري دلايل براي نشان دادن لزوم برنامه ريزي استراتژيك سيستم‌هاي اطلاعاتي ليست شده است كه از آن جمله عبارتند از: پشتيباني بهتر از اهداف تجاري سازمان، بهبود انسجام بين سيستمها، بهره مندي از فناوري اطلاعات بعنوان يك مزيت رقابتي، اولويت بندي پروژه هاي سيستم‌هاي اطلاعاتي، افزايش پشتيباني مديريت ارشد سازمان از عمليات سيستم‌هاي اطلاعاتي، تسهيل تصميم گيري راجع به سرمايه گذاري در زمينه سيستم‌هاي اطلاعاتي، بهبود تخصيص منابع، پيش بيني منابع مورد نياز ، تسهيل ارتباطات با مديريت ارشد و ... .

براي برنامه ريزي استراتژيك فناوري اطلاعات و سيستم‌هاي اطلاعاتي چارچوبهاي مختلفي ارائه شده است، مثل مدل BSP ارائه شده توسط شركتIBM، دگر سازي استراتژي‌ها، عوامل كليدي موفقيت، مديريت پورتفوليو، مهندسي اطلاعات، توصيف اطلاعات تجاري، روش تحليل End/Means و ... به دليل پيچيدگي فرايند برنامه ريزي استراتژيك فناوري اطلاعات و به دليل وجود موقعيتهاي خاص براي هر سازمان، نمي‌توان يك بهترين روش را براي اين فرايند مهم پيشنهاد كرد.
محققان مختلف به روشهاي متفاوتي اين چارچوبها را تقسيم بندي كرده اند. ويتال و همكاران (1986) متدولوژي‌هاي برنامه‌ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي را به دو حوزه تقسيم مي‌كنند: هم راستايي و اثرگذاري. متدولوژي‌هاي اثرگذاري توجيه كننده استفاده‌هاي جديد از فناوري اطلاعات است در حالي‌كه متدولوژي‌هاي هم راستايي هدفشان ايجاد هم راستايي بين اهداف تجاري با اهداف سيستم‌هاي اطلاعاتي است. متدولوژي‌هاي اثرگذاري شامل تحليل زنجيره ارزش و عوامل كليدي موفقيت است. متدولوژي‌هاي هم راستايي هم شامل روش BSP ، روش SSP و روش مهندسي اطلاعات است.

هم راستايي استراتژي‌هاي تجاري و سيستم‌هاي اطلاعاتي
يكي از جنبه هاي كليدي برنامه ريزي استراتژيك سيستم‌هاي اطلاعاتي عبارت است از هم راستايي ميان برنامه ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي و برنامه ريزي تجاري سازمان. هم راستايي بين برنامه ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي و برنامه ريزي تجاري سازمان براي حصول اطمينان از اينكه عمليات سيستم‌هاي اطلاعاتي از اهداف و فعاليتهاي سازماني در تمام سطوح پشتيباني مي‌كند و استفاده بهتر از فناوري اطلاعات به منظور دستيابي به مزيت استراتژيك، لازم و ضروري است چنين هم راستايي سازمان را در شناسايي برنامه هاي كاربردي كه بايد توسعه داده شوند و اطمينان از اينكه منابع كافي به اين برنامه هاي كاربردي اختصاص داده شده است، كمك مي‌كند. نبود هم راستايي در برنامه ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي و برنامه ريزي تجاري يك عامل شكست سرمايه گذاري در فناوري اطلاعات است. تصميمات سرمايه گذاري در فناوري اطلاعات غالبا بر اساس برنامه ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي و اهداف تجاري سازمان اتخاذ مي‌شود. بنابراين اين هم راستايي منجر به اثر بخشي سيستم‌هاي اطلاعاتي مي‌شود.

هم راستايي استراتژيك عبارت است از ارتباط برنامه هاي تجاري و سيستم‌هاي اطلاعاتي سازمان. از طريق ايجاد اين هم راستايي، منابع اطلاعاتي سازمان، اهداف تجاري سازمان را پشتيباني مي كنند و از فرصتهاي پيش آمده براي استفاده استراتژيك از سيستم‌هاي اطلاعاتي بهره مند مي‌شوند.

كينگ (1978) چنين هم راستايي را در رابطه يك طرفه، كه برنامه هاي تجاري سازمان برنامه هاي سيستم‌هاي اطلاعاتي را متاثر مي‌كند، نشان داد، ولي برنامه هاي كاربردي، استراتژي‌هاي تجاري سازمان را تحت تاثير قرار مي‌دهند. بنابراين برنامه ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي فقط برگرفته از برنامه هاي تجاري نيست بلكه بر آن تاثير نيز مي‌گذارد بنابراين برنامه ريزي تجاري و سيستم‌هاي اطلاعاتي بطور دو طرفه، بر هم تاثير مي‌گذارند. هم چنين برخي از مطالعات وجود رابطه منسجم بين اين دو نوع برنامه ريزي را بطور همزمان در يك فرايند برنامه ريزي نشان مي‌دهد.
كرنز و لدرر (2000) هم، در مطالعه خود دو دسته هم راستايي استراتژيك را شناسايي كردند. در نوع اول برنامه هاي سيستم‌هاي اطلاعاتي بطور مستقيم به بيانيه رسالت و اهداف و استراتژيهاي تجاري مرتبط مي‌شود. نوع دوم هم راستايي استراتژيك شامل هم راستايي برنامه ريزي تجاري با برنامه ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي است و اين زماني است كه برنامه هاي تجاري سازمان بطور مستقيم مرتبط با برنامه ريزيهاي سيستم‌هاي اطلاعاتي و برنامه هاي كاربردي ناشي از آن است.

با وجود اهميت انسجام اين دو نوع هم راستايي استراتژيك ، در غالب سازمانها اين دو نوع هم راستايي با هم وجود ندارد. مشاركت نداشتن مديريت در فرايند برنامه ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي و وجود موانع داخلي در استفاده استراتژيك از سيستم‌هاي اطلاعاتي از جمله عوامل هم راستايي نبودن اهداف تجاري با اهداف سيستم‌هاي اطلاعاتي در سازمان است. بر اساس مطالعه اي كه بر روي بيش از 300 سازمان صورت گرفته ، ارتباطات ضعيف بين مديران سيستم‌هاي اطلاعاتي و ساير مديران سازمان‌، عامل اصلي در تحقق نيافتن هم راستايي استراتژيك شناخته شده است.

مدل مفهومي
يك مدل مفهومي براي شناسايي عوامل موثر بر كيفيت برنامه ريزي استراتژيك IS/IT به عنوان مبناي كار ، ارائه شده است.

عوامل موثر بر موفقيت برنامه ريزي استراتژيك فناوري اطلاعات و سيستم‌هاي اطلاعاتي، شامل عوامل سازماني و ابعاد استراتژيك IS/IT است و كيفيت برنامه ريزي استراتژيك مي تواند از عوامل سازماني متاثر شود كه اين تاثير به واسطه ابعاد برنامه ريزي استراتژيك IS/IT صورت مي‌پذيرد. ابعاد برنامه ريزي استراتژيك IS/IT، شامل هم راستايي استراتژيك در برنامه ريزي تجاري و برنامه ريزي IS/IT، و ارزيابي محيطي است.

عوامل سازماني
عوامل سازماني شناسايي شده عبارتند از :

الف - مديريت دانش
در خلال فرايند برنامه ريزي استراتژيك IS/IT، چهار دسته دانش بايد با هم منسجم شوند كه عبارتند از:دانش تجاري، دانش خاص سازماني، دانش IS/IT و توانمنديهاي مديريتي. به عبارت ديگر فرايند برنامه ريزي استراتژيك IS/IT نيازمند دانش افراد مختلف سازمان است مثل CIO,CEO,CFO و... .
نامبيسان و همكاران (1999) نشان دادند كه يكسري مكانيزمهاي سازماني وجود دارد كه مي‌توان از آن براي تسهيم و انتقال دانش در سازمان استفاده كرد، مثل كميته راهبري فناوري اطلاعات و تيم استراتژيك فناوري اطلاعات – سيستم‌هاي اطلاعاتي.

ب - ارتباط CIO و CEO
طبق مطالعات انجام شده توسط تاي و فلپس (2000) يكي از عـوامل شكست پروژه هاي فناوري اطلاعات ، تعـــــارض بين CIO) Chief Information Officer) و CEO) Chief Executive Officer ) است. كه اين تعارض ناشي از اختلافات نگرشي در زمينه فناوري اطلاعات و مباحث سازماني است. ارتباط نامناسب بين مديران سيستم‌هاي اطلاعاتي با مديران ارشد سازمان دال بر نامناسب بودن برنامه ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي موجود در سازمان است. ارتباط مناسب بين اين دو، مي‌تواند باعث هم راستايي استراتژيك و موفقيت در استفاده استراتژيك از سيستم‌هاي اطلاعاتي شود.

بنابراين لازم است كه مديران ارشد سازمان آگاهي لازم را در زمينه منافع فناوري اطلاعات داشته باشند و مديران سيستم‌هاي اطلاعاتي هم بايد اهداف تجاري سازمانشان را بخوبي درك كنند تا بتوانند به موقع فرصتها و تهديدات را شناسايي كنند.

ج - هماهنگي و تعامل بين ذي‌نفعان از فرايند IT/ISSP
تعامل، عملكرد گروهي را متاثر مي‌كند و هماهنگي عامل كليدي در موفقيت كار گروهي است. در فرايند برنامه ريزي استراتژيك IS/IT گروههاي ذي‌نفع به هم وابسته‌اند و هر كدام وظايف خاص خودشان را انجام مي‌دهند. بنابراين براي دستيابي به اهداف برنامه ريزي و اطمينان از اينكه برنامه ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي مطابق انتظارات اجرا شده، مستلزم هماهنگي موثر سازماني است. تعامل مستمر بين گروههاي ذي‌نفع از فرايند برنامه ريزي استراتژيك IS/IT باعث دستيابي آنها به يك چارچوب مشترك مي‌شود كه اين امر منجر به برقراري ثبات دروني و اعتبار خارجي در خروجيهاي حاصل از برنامه ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي است.





د - مديريت تغييرات
تغيير سازماني عامل مهم براي تسهيل تغيير و بهبود ساختار سازماني، فرهنگ ، وظايف، پرسنل و مهارتهاي كاري است. تغييرات سازماني مي‌تواند متاثر از عوامل مختلف داخلي و خارجي باشد كه بعضي از تغييرات قابل كنترل و برنامه ريزي شده و برخي غير قابل كنترل هستند. معرفي فناوري اطلاعات و سيستم‌هاي اطلاعاتي در سازمان نيز مستلزم تغييرات شايان ذكر سازماني است تا بتواند بستر لازم براي استفاده از اين ابزار نوين را در پشتيباني از اهداف تجاري سازمان فراهم كند.

دليل موفق نشدن بسياري از كسب و كارها در پياده سازي متدولوژي‌هاي برنامه ريزي استراتژيك IS/IT ، ناديده گرفتن تغييرات سازماني ناشي از آن است كه براي كاهش مقاومت در برابر تغيير ، فرايند IT/ISSP نه تنها بايد شامل استراتژي‌هاي تجاري و كنترل مديريت باشد، بلكه بايد «مديريت تغيير» را هم در پياده سازي چارچوبهاي برنامه ريزي استراتژيك IS/IT مد نظر قرار دهد.

مديريت تغيير مي‌تواند شامل مباحث متفاوتي باشد، مثل: تغيير در فرهنگ سازماني، تغيير در الگوي ارتباطات ميان مديران مختلف سازمان، تغيير در نحوه جريانهاي كاري، تغييرات ناشي از مهندسي مجدد فرايندها و.. .

ه - بلوغ سيستم‌هاي اطلاعاتي
طبق نظر لدرر و ستي (1996) بايد در مطالعات مربوط به برنامه ريزي استراتژيك سيستم‌هاي اطلاعاتي ، تخصص سازماني در برنامه ريزي استراتژيك IS/IT و بلوغ سازماني در بهره مندي از فناوري اطلاعات‌، مد نظر قرار گيرد. مطالعات سرپا و ورنر (1998) نشان مي‌دهد كه يكي از كليدي ترين مباحث در برنامه ريزي استراتژيك سيستم‌هاي اطلاعاتي اين است كه چگونه و به چه نحوي بلوغ فعاليتهاي سيستم‌هاي اطلاعاتي، فرايند برنامه ريزي را متاثر مي‌كند. ميزان بلوغ فرايند برنامه ريزي استراتژيك IS/IT بستگي به سطح بلوغ فعاليتهاي سيستم‌هاي اطلاعاتي در سازمان و متدولوژي‌هاي مورد پذيرش براي برنامه ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي ، دارد. به عبارت ديگر در سازمانهايي كه بلوغ سيستم‌هاي اطلاعاتي آنها در سطح بالاتري است، مديران ارشد سازمان اهميت تصميمات استراتژيك سيستم‌هاي اطلاعاتي را بيشتر درك مي‌كنند.

و - آگاهي مديران ارشد سازمان از منافع فناوري اطلاعات و تعهد به استفاده استراتژيك از IT
تخصيص منابع يكي از وظايف اصلي مديران است. از آنجايي‌كه منابع در هر سازمان محدود هستند و از آنجايي‌كه سرمايه‌گذاري در زمينه فناوري اطلاعات بسيار هزينه بر است، بسيار مهم است كه مديريت ارشد سازمان راجع به فناوري اطلاعات آگاهي داشته باشد تا بتواند بطور هدفمند پپيشنهادهاي مربوط را ارزيابي كند. اين دانش درباره فناوري اطلاعات شامل پتانسيل‌ها و محدوديتهاي زيرساختار فناوري اطلاعات در سازمان، فعاليتهاي IT رقبا و پتانسيل تكنولوژي‌هاي نوظهور براي كسب و كار سازمان است. همچنين با دانش در مورد فناوري اطلاعات، مديران ارشد مي‌توانند منافع حاصل از سرمايه گذاريهاي IT را ارزيابي كنند و همچنين انتظارات واقع بينانه تري نسبت به آنچه فناوري مي‌تواند يا نمي‌تواند حاصل كند، ايجاد مي‌كند. به عبارت ديگر از اين طريق، مديران مي‌توانند به انتظارات واقع بينانه تري در مورد فناوري اطلاعات دست پيدا كنند و تشخيص دهند كه فناوري اطلاعات براي تمامي مشكلات سازمان مناسب نيست.

مورد بعد تعهد مديريت ارشد به استفاده استراتژيك از فناوري اطلاعات است. مديريت ارشد به طرق مختلف مي‌تواند اين تعهد را اثبات كند مثل ترفيع موقعيت مدير سيستم‌هاي اطلاعاتي بنحوي كه او مستقيما به مديريت ارشد سازمان گزارش دهد ، يا تخصيص منابع كافي و مناسب براي توسعه برنامه هاي كاربردي فناوري اطلاعات. همچنين مديريت ارشد مي‌تواند يك كميته سيستم‌هاي اطلاعاتي تشكيل دهد كه عضويت CEO در اين كميته دليل تعهد اوست و يا هر عامل ديگر كه باعث درگيري بيشتر مديريت ارشد با فعاليتهاي برنامه ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي شود.

ز - آشنايي مديريت سيستم‌هاي اطلاعاتي با فرايندها و اهداف تجاري سازمان
تئووكينگ (1996) نشان دادند كه دانش تجاري مدير سيستم‌هاي اطلاعاتي يك عامل كليدي در تسهيل هم راستايي ميان برنامه ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي و برنامه ريزي تجاري است. بطوري‌كه دانش مديريت سيستم‌هاي اطلاعاتي درباره كسب و كار مهم تر از دانش مديريت ارشد درباره فناوري اطلاعات است. اين امر نشاندهنده اين نكته مهم است كه مديران سيستم‌هاي اطلاعاتي نبايد فقط بر جنبه تكنيكي سيستم‌هاي اطلاعاتي تمركز داشته باشند.

ابعاد برنامه ريزي استراتژيك فناوري اطلاعات
اين بخش از مدل شامل هم راستايي استراتژيك و ارزيابي محيطي است. هم راستايي استراتژيك عبارت است از ارتباط برنامه ريزي تجاري و برنامه ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي سازمان. ارزيابي محيطي عبارت است از ارزيابي محيط داخلي و خارجي. ارزيابي محيط داخلي عبارت است از تحليل مفهومي نقاط ضعف و قوت ، عملكرد گذشته ، دلايل شكست هاي گذشته و امكان سنجي برنامه ها. ارزيابي محيط خارجي هم عبارت است از تحليل رويدادها و وقايع اقتصادي، اجتماعي‌، قانوني و محيط فناوري اطلاعات.

نتيجه گيري
امروزه سازمانها به فناوري اطلاعات صرفا بعنوان ابزاري براي تسهيل فرايندها و اتوماسيون فعاليتها نگاه نمي‌كنند بلكه فناوري اطلاعات و سيستم‌هاي اطلاعاتي نقش استراتژيك به خود گرفته است و سازمانها سعي مي‌كنند از آن براي تحقق استراتژي‌هاي تجاري خود استفاده كنند. همچنين جو فناوري اطلاعات به گونه اي است كه سازمانها ناگزير به استفاده از آن هستند. در اين مقاله در ابتدا يك تقسيم بندي از متدولوژي‌هاي مختلف برنامه ريزي استراتژيك IS/IT از ديدگاههاي مختلف ارايه شد. هم چنين اهميت و لزوم برنامه ريزي استراتژيك فناوري اطلاعات و سيستم‌هاي اطلاعاتي مورد بررسي قرار گرفت. علي‌رغم وجود چارچوبهاي متفاوت براي برنامه ريزي استراتژيك IS/IT ، در اين مقاله سعي شد تا عوامل موثر بر كيفيت برنامه ريزي استراتژيك IS/IT مورد مطالعه قرار گيرد، زيرا كيفيت اين فرايند ، كيفيت خروجيهاي حاصل از آن‌را نيز متاثر مي‌كند.
بحث فناوري اطلاعات و سيستم‌هاي اطلاعاتي صرفاً يك بحث تكنيكي و فني نيست، بلكه متاثر از مكانيزمهاي مختلف سازماني است. برنامه ريزي استراتژيك IS/IT كه از مهمترين مباحث در زمينه فناوري اطلاعات است نيز از اين قاعده مستثني نيست. در اين مقاله هفت مكانيزم سازماني شناسايي شد كه اين عوامل مي‌توانند به واسطه تاثيري كه روي ابعاد برنامه ريزي استراتژيك IS/IT دارند، كيفيت اين فرايند را تحت تاثير قرار دهند. ابعاد برنامه ريزي استراتژيك IS/IT شامل هم راستايي استراتژيك برنامه ريزي تجاري و برنامه ريزي سيستم‌هاي اطلاعاتي و ارزيابي محيطي است. نهايتا به اين نتيجه رسيديم كه بالا بودن كيفيت برنامه ريزي استراتژيك IS/IT به معناي تحقق اهداف برنامه ريزي است كه اين همانا اثربخشي برنامه ريزي استراتژيك IS/IT است.

منابع
[1] Anand, V., Manz, C.C. and Glick, W.H. (1998), ``An organizational memory approach to information management’’, Academy of Management Review, Vol. 23 No. 4, pp. 796-809.
[2] Armestrong, C.P.,Sambamurthy,V. (1996),” creating business value through information technology : the effects of chief information officer and top management team characteristics”, Proceeding of the 17th international conference on information systems,16-18 December , Cleveland,ohaio,pp.195-208
[3] Bai,R.j.,Lee,G.G(2003),” organizational Factor influencing the quality of the IS/IT strategic planning process” industrial Management and Data systems ,vol.103 No.8, pp.622-632.
[4] Baker, B. (1995) ``the role of feedback in assessing information systems strategic planning effectiveness’’, Journal of Strategic Information Systems, Vol. 4 No. 1, pp. 61-80
[5] Basu,v., Hartono, E., lederer , A.L., sethi, v.(2002),”the impact of organizational commitment, senior management involvement and team involvement on strategic information systems planning” , Information and Management , vol.39, pp.513-524.

[ سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389 ] [ 17:21 ] [ علی بوذرجمهر ]

نقش فناوري اطلاعات و ارتباطات در رشد اقتصادي




چكيده
در اين مقاله با ارائة شواهد و قرائن موجود در جهان و با استناد به آمار و ارقام در سالهاي اخير سعي مي‌شود تاثيرفناوري اطلاعات و ارتباطات(TCI) در رشد اقتصادي نشان داده شود. براي اين منظور از دو تحقيق ارزشمند که يکي توسط گيانگ و همکاران در بانک جهاني و ديگري توسط خوانگ در دانشگاه هاروارد انجام شده کمک بسياري گرفته‌ مي‌شود. در اين مقاله ابعاد مختلف تاثير فناوري اطلاعات و ارتباطات بر رشد اقتصادي ارائه شده و سعي مي‌شود چگونگي اين تاثيرات و روند آتي آنها ذکر گردند.

مقدمه
فناوري اطلاعات و ارتباطات به عنوان يک فناوري جديد در دهة 90 وارد بازار شد و به سرعت توسعه يافت. اين فناوري به دليل عمومي بودن آن با ساير فناوريها تفاوت اساسي دارد، به اين معني که تنها در حوزة فعاليت خود تاثيرگذار نيست، بلکه در کل فعاليتهاي اقتصادي و غيراقتصادي تاثير بسزائي در تسهيل انجام امور و بالا بردن بهره‌وري و کارائي دارد. طي دهة 90 داستانها و روايتهاي بسياري دربارة انقلاب فناوري اطلاعات و ارتباطات مطرح‌ شد. ولي پرسش مهم اين است که آيا پس از سپري شدن حدود 15 سال از شکوفائي و رونق فناوري اطلاعات و ارتباطات، اين فناوري توانسته است اين ادعاها را به اثبات رساند؟ واقعاً تا چه ميزان اين فناوري به رشد اقتصادي کشورها و جهان طي اين مدت کمک کرده‌است؟ صاحبنظران و کارشناسان در سطح جهان نظرات متفاوتي را ابراز مي‌کنند، ولي بهترين نظر را بايد از زبان آمار و ارقام واقعي شنيد که واقعيت را بيان مي‌کنند. در اين مقاله ابتدا به مطالب مهم دو مطالعة معتبر جهاني تحت عناوين «تاثيرفناوري اطلاعات و ارتباطات در رشد اقتصادي» توسط «گيانک» و همکاران در بانک جهاني و «فناوري اطلاعات و ارتباطات و رشد اقتصاد جهاني؛ کمکها، تاثيرات و ملاحظات سياست‌گذاري» توسط «وو مين خوانگ» تحت عنوان پايان‌نامة دکترا در دانشکدة اقتصاد دانشگاه هاروارد پرداخته مي‌شود. سپس به وضعيت ذينفعان از فناوري اطلاعات و ارتباطات اشاره مي‌گردد. در ادامه، وضعيت فعلي و آتي نيروي انساني با توجه به تاثيرات فناوري اطلاعات و ارتباطات مورد توجه قرار مي‌گيرد. در پايان، به عوامل تاثيرگذار و نقش اين فناوري در رشد اقتصادي اشاره مي‌شود.

مطالعة «گيانگ» و همکاران در بانک جهاني
طي دهة گذشته، توسعة فناوري اطلاعات و ارتباطات در گسترة جهاني شتاب قابل توجهي داشته‌است، توسعة فزايندة اقتصاد جهاني نيز به اين امر دامن زده‌است. پيشرفتهاي فناوري، رقابت بيشتر، و کم کردن محدوديتهاي تجاري باعث کاهش قيمت کالاها و خدماتِ فناوري اطلاعات و ارتباطات شده‌است که اين امر به نوبة خود انگيزه‌اي قوي براي جايگزيني ساير اشکال سرمايه و نيروي کار با تجهيزات فناوري اطلاعات و ارتباطات به وجود آورده‌‌است. بنابراين، سرمايه‌گذاري در اين فناوري در کشورهاي توسعه‌يافته و در حال توسعه اساساً افزايش يافته‌است. در حقيقت، هزينه‌هاي اين فناوري در کشورهاي در حال توسعه نسبت به ميانگين کشورهاي عضو سازمان همکاري و توسعة اقصادي (OECD) با سرعت مضاعف در خلال سالهاي 1993 تا 2001افزايش يافت.
افزايش توليد و استفادة از فناوري اطلاعات و ارتباطات به طور قابل ملاحظه‌اي به رشد اقتصادي کمک کرده‌است. براساس افزايش سرمايه‌گذاري در اين فناوري در کشورهاي صنعتي در خلال سالهاي 1995 تا 2000، براساس مطالعات هکر و مورسينک در سال 2002، ميانگين افزايش در رشد بهره وري كليه عوامل (TOTAL FACTOR PRODUCTIVITY=TFP) را حدود يک‌سوم درصد در سال تخمين مي‌زنند. البته اين تغييرات در کشورهاي مختلف متفاوت بوده‌است. در ايالات متحده، که هزينه‌هاي فناوري اطلاعات و ارتباطات در آن در اين دوره بيشتر از ميانگين بود، افزايش در رشد بهره وري كليه عوامل حدود نيم درصد تخمين زده‌شد. اگرچه ايالات متحده چشمگيرترين نمونه است، ولي ساير کشورها نيز از تاثير مثبت سرمايه‌گذاريهاي فناوري اطلاعات و ارتباطات در رشد اقتصادي بهره‌مند شدند. شواهد نشان مي‌دهد که توليد و گسترش اين فناوري بازگشت سرماية بالائي را براي کشورهاي صنعتي و درحال توسعه داشته‌است. براي نمونه، بازگشت سرماية مالزي در سرمايه‌گذاريهاي فناوري اطلاعات و ارتباطات 8/44 درصد در سال 2003 بوده‌است که حدود سه برابر بازگشت سرمايه‌گذاريهاي غير فناوري اطلاعات و ارتباطات است که مقدار آن 4/15 درصد است.
افزايش توليد فناوري اطلاعات و ارتباطات به توليد، اشتغال و درآمدهاي صادرات کمک مي‌کند. در حالي که استفاده از اين فناوري بهره‌وري، رقابت‌پذيري و رشد را افزايش مي‌دهد. فناوري اطلاعات و ارتباطات اين پتانسيل را دارد که دولتها را کاراتر و مستعدتر براي تسهيم اطلاعات، همچنين شفاف‌تر و پاسخگوتر كند.
دولتها براي متصل کردن جوامع روستائي دورافتاده و منزوي به مراکز شهري و همچنين فراهم کردن فرصتهاي اقتصادي براي جوامع محروم مي‌توانند از فناوري اطلاعات و ارتباطات استفاده کنند.
توجه اين نوشتار، تاثير فناوري اطلاعات و ارتباطات بر روي رشد اقتصادي به خاطر تعميق سرمايه و افزايش بهره وري كليه عوامل است. بخش دوم مقاله، به طرق مختلفي که اين فناوري در رشد بهره‌وري تاثير مي‌گذارد، مي‌پردازد. بخش سوم ميزان کمکي که فناوري اطلاعات و ارتباطات در کشورهاي مختلف به رشد مي‌ كند و توزيع منافعي که به دنبال دارد را نشان مي‌دهد. بخش پنجم عوامل کليدي را که باعث افزايش يا مانع توسعة فناوري اطلاعات و ارتباطات مي‌شوند به طور خلاصه بيان مي‌کند و به چالشهائي که کشورهاي در حال توسعه در بيشينه کردن کمک اين فناوري به رشد با آن مواجهند اشاره مي‌کند.
در اين نوشتار ابتدا به تاثيرات اقتصادي فناوري اطلاعات و ارتباطات پرداخته مي‌شود، سپس شواهدي بين‌المللي در زمينة تاثير فناوري اطلاعات و ارتباطات در اقتصاد جهاني و منطقه‌اي ارائه مي‌گردد. توزيع منافع حاصل از توسعة فناوري اطلاعات و ارتباطات از ديدگاه‌هاي مختلف ارزيابي مي‌شود. در نهايت، عوامل تاثيرگذار در نقش فناوري اطلاعات و ارتباطات در رشد اقتصادي ذکر مي‌گردد.

تاثيرات اقتصادي فناوري اطلاعات و ارتباطات:
فناوري اطلاعات و ارتباطات از سه طريق مي‌تواند به رشد اقتصادي تاثير بگذارد(شکل1):
1- رشد بهره وري كليه عوامل در بخشهاي توليد کنندة فناوري اطلاعات و ارتباطات؛
2- تعميق سرمايه(1)
3- رشد بهره وري كليه عوامل از طريق سازماندهي مجدد و به کارگيري فناوري اطلاعات و ارتباطات.
يکي از جنبه‌هاي انقلاب فناوري اطلاعات و ارتباطات، رشد قابل توجه بهره وري كليه عوامل در صنايع توليد کنندة محصولات فناوري اطلاعات و ارتباطات است. اين رشد خارق العاده ناشي از پيشرفت سريع فناوري در اين بخش از صنعت بوده است. از مهمترين نمونه‌هاي رشد سريع فناوري در اين صنعت، رشدسريع قدرت محاسبة محصولات جديد فناوري اطلاعات و ارتباطات است. طبق قانون مور قدرت محاسباتي ريزپردازنده‌ها هر 18 دو برابر مي شود(2). چنين سرعت بالائي در پيشرفت فناوري معادل رشد سريع بهره وري كليه عوامل در بخش توليد کنندة محصولات فناوري اطلاعات و ارتباطات است که به نوبة خود موجب رشد ميانگين بهره وري كليه عوامل کل اقتصاد مي شود.
جنبة ديگري که فناوري اطلاعات و ارتباطات از آن طريق به رشد اقتصادي کمک مي‌کند، جذب سطح بالائي از سرمايه به بخش فناوري اطلاعات و ارتباطات است که باعث توليد محصولات جديد و افت قيمت محصولات فناوري اطلاعات و ارتباطات مي‌شود. افزايش سرمايه‌گذاري در بخش فناوري اطلاعات و ارتباطات باعث افزايش نسبت سرمايه به تعداد کارکنان در اين صنعت مي‌شود که به معني تعميق سرمايه در فناوري اطلاعات و ارتباطات است.
سومين جنبه از تاثير فناوري اطلاعات و ارتباطات در رشد اقتصادي، تاثيرات بلندمدت آن است که علي‌رغم بلندمدت بودن، تاثيرات عميقي در پيشرفت و تحول جامعه دارد. پيشرفتهاي فناوري اطلاعات و ارتباطات پتانسيل بسيار بالائي در به هم ريختن و سازماندهي مجدد توليد و توزيع محصولات، خدمات و نحوة فعاليتهاي اجتماعي دارند. شايان توجه است که چنين دگرگونيهائي در امور و روال انجام کارهاي توليدي، خدماتي و اجتماعي را قبلاً با ظهور موتورهاي الکتريکي، تلفن و تلگراف تجربه کرده‌ايم، ولي به نظر مي‌رسد محصولات فناوري اطلاعات و ارتباطات اين‌بار تحولات عميق‌تري ايجاد خواهند کرد. اين تغييرات به تسهيل و تسريع انجام امور و افزايش کارائي و بهره‌وري اقتصادي بسيار کمک خواهند کرد.


شواهد موجود در سطح بين‌المللي
نتايج متفاوت در کشورها و مناطق مختلف، بر بحثهاي موجود در مورد ميزان تاثير فناوري اطلاعات و ارتباطات در رشد اقتصادي دامن زده است. براي مثال، آمريکا از سرمايه‌گذاري در فناوري اطلاعات و ارتباطات بسيار بهره‌ برده‌‌است. در اروپا، نقش فناوري اطلاعات و ارتباطات رشد نامنظم و گهگاهي داشته‌است. بين سالهاي 1995 تا 2000 از ميان 14 کشور اروپائي تنها در 6 کشور افزايش تعميق سرمايه در فناوري اطلاعات و ارتباطات و رشد بهره وري كليه عوامل ملاحظه شد.
شرق آسيا، بخش فناوري اطلاعات و ارتباطات به ويژه از لحاظ توليد محصولات فناوري اطلاعات و ارتباطات داراي اهميت بيشتري مي‌شود. امروزه، 28 درصد از صادرات توليدي اين منطقه را کالاهاي فناوري اطلاعات و ارتباطات تشکيل مي‌دهد. به اين ترتيب توليدات فناوري اطلاعات و ارتباطات کمک قابل توجهي به رشد توليد ناخالص داخلي (GDP) کرده است. با وجود اين، سطوح بالاي توليد محصولات فناوري اطلاعات و ارتباطات به افزايش مصرف اين فناوري منجر نشده‌است. وانگ در سال 2002 مشاهده کرد که با وجود اينکه شرق آسيا به طور نامتناسبي سهم بالائي از توليد جهاني فناوري اطلاعات و ارتباطات را به دست آورده است، ولي در جذب و به‌کارگيري فناوري اطلاعات و ارتباطات چندان موفق نبوده‌است. علاوه بر اين، در اين منطقه، شکاف کشورهاي پيشرفته از قبيل ژاپن و کشورهاي تازه صنعتي شدة منطقه با ساير کشورهاي در حال توسعه در حال گسترش است. تقسيم منطقه به تعداد زيادي از بازارهاي کوچک که به دليل زبان، فرهنگ، استانداردهاي فني متفاوت، موسسات قانوني ضعيف و عدم اطمينان به تعاملات تجارت الکترونيک صورت گرفته‌است مانع از نفوذ فناوري اطلاعات و ارتباطات و کاربردهاي مبتني بر اينترنت شده‌است.
در ساير مناطق يافته‌هاي بين‌المللي ناچيزي در مورد نقش فناوري اطلاعات و ارتباطات در رشد اقتصادي وجود دارد. در مناطقي از قبيل جنوب آسيا، خاورميانه و آفريقا هيچ داده‌اي در مورد رشد اقتصادي حاصل از فناوري اطلاعات و ارتباطات جهت تحليل و بررسي وجود ندارد. در آمريکاي لاتين و اروپاي شرقي و مرکزي، سرمايه‌گذاريها در حوزة فناوري اطلاعات و ارتباطات به قدري کم است که نمي توان تاثير آنها بر رشد اقتصادي را اندازه گرفت.
مطالعة «وو مين خوانگ» در دانشگاه هاروارد[4]: مطالعة ارزشمندي توسط «وو مين خوانگ» در دانشکدة ‌علوم اقتصاد دانشگاه هاروارد آمريکا در سال 2004 در مورد فناوري اطلاعات و ارتباطات و رشد اقتصاد جهاني صورت گرفته‌است. اين مطالعة بر روي 50 کشور انجام گرفته‌است که در شش گروه زير طبقه‌بندي شده‌اند:
1- گروه7: کانادا، فرانسه، آلمان، ايتاليا، ژاپن، انگلستان، و ايالات متحده
2– 51 کشور صنعتي غير گروه 7): استراليا، اتريش، بلژيک، دانمارک، فنلاند، يونان، ايرلند، رژيم صهيونيستي، هلند، نيوزيلند، نروژ، پرتغال، اسپانيا، سوئد، و سوئيس.
3- کشورهاي آسيائي در حال توسعه (11 کشور): چين، هنگ‌کنگ، هند، اندونزي، کره، مالزي، فيليپين، سنگاپور، تايوان، تايلند، و ويتنام.
4- آمريکاي لاتين (6کشور): آرژانتين، برزيل، شيلي، کلمبيا، مکزيک، و ونزوئلا.
5- اروپاي شرقي (8 کشور): بلغارستان، چک، مجارستان، لهستان، روماني، روسيه، اسلواکي، و اسلوني.
6- ساير کشورها (3 کشور): مصر، آفريقاي جنوبي، ترکيه.
نتايج اين مطالعه در چهار گروه عمدة زير طبقه‌بندي مي‌شوند که به ترتيب توضيح داده خواهند شد:
- مراجع رشد اقتصادي و کمکِ فناوري اطلاعات و ارتباطات؛
- عوامل تعيين کننده در کمکِ فناوري اطلاعات و ارتباطات به رشد اقتصادي؛
- تاثير فناوري اطلاعات و ارتباطات بر رشد اقتصادي.
1- مراجع رشد اقتصادي و کمک فناوري اطلاعات و ارتباطات: اين گروه از نتايج تصوير جامعي از مراجع خروجي و رشد بهره‌وري نيروي انساني، شامل کمک فناوري اطلاعات و ارتباطات و سه بخش عمدة آن (سخت‌افزار، نرم‌افزار، تجهيزات مخابراتي) براي 50 اقتصاد در دو دورة 1990-1995 و 1995-2000 فراهم مي‌کند. نتايج زير به صورت خلاصه از اين بخش ارائه مي‌شوند:
الف - داستان جهاني: فناوري اطلاعات و ارتباطات واقعاً يک داستان جهاني است که نه تنها تعداد معدودي کشورِ توسعه يافته بلکه در برخي کشورهاي در حال توسعه نيز برجسته و مورد توجه است. کمک فناوري اطلاعات و ارتباطات به رشد اقتصادي مثبت بوده و در همة 50 کشور مورد بررسي در دهة 1990، افزايش يافته است. دامنة کمک فناوري اطلاعات و ارتباطات به رشد اقتصادي بر حسب درصد 39/4 در محدودة زماني 1990-1995 و 64/6 در محدودة سالهاي 1995-2000 براي رشد بهره‌وري نيروي انساني بوده‌است. علاوه‌براين، برخي از کشورهاي در حال توسعه منافع قابل‌توجهي از انقلاب فناوري اطلاعات و ارتباطات در جهت رشد به دست آوردند، درحالي که منابع براي برخي کشورهاي توسعه‌يافته متوسط بود. کشورهاي در حال توسعه‌ به نامهاي سنگاپور، هنگ‌کنگ، مالزي، کره، چين، تايوان، و ويتنام درآسيا، کلمبيا، شيلي، و برزيل در آمريکاي لاتين، چک، مجارستان، اسلواکي، ولهستان در اروپاي شرقي، و آفريقاي جنوبي در آفريقا از کشورهاي توسعه يافته‌اي چون ايتاليا، استراليا، يونان، و اسپانيا در زمينة کمک فناوري اطلاعات و ارتباطات به رشد پيشي گرفتند.
ب - موج: از لحاظ ميزان کمک فناوري اطلاعات و ارتباطات به رشد از دورة 1990-1995 به دورة 1995-2000 در بيشتر کشورها شاهد موج عظيمي بوديم؛ اگرچه واريانس آن بيشتر شد. کمک فناوري اطلاعات و ارتباطات به رشد خروجي در 32 کشور از اين 50 کشور حداقل دو برابر شده و تنها در يک کشور(اندونزي) از اين 50 کشور کاهش داشته‌است. اين موج، به طور متوسط براي جهان و کشورهاي گروه7 مقدار 1/2برابر، براي کشورهاي غير گروه7، 4/2 برابر، براي کشورهاي آسيائي در حال توسعه 2، براي آمريکاي لاتين 2/2 و براي اروپاي شرقي 1/2 بوده‌است. مطلب جالبتر اينکه، توزيع کشورها براساس ميزان کمک فناوري اطلاعات و ارتباطات به رشدشان به طور واضح از مقدار 17 درصد در دورة 1990-1995 به 37 درصد در دورة 1995-2000 منتقل شده‌است؛ علاوه براين، واريانس توزيع به طور مداوم طي اين دو دوره بيشتر شده‌است. نتايج مشابهي دربارة کمک فناوري اطلاعات و ارتباطات به رشد ميانگين بهره‌وري نيروي انساني(ALP) مشاهده مي‌شود. اين مشاهدات نشان مي‌دهند درحالي که بيشتر کشورها از يک موج در کمک فناوري اطلاعات و ارتباطات به رشد ميانگين بهره‌وري نيروي انساني بهره‌ مي‌برند، ولي واريانس زيادي ميان اين 50 کشور مشاهده مي‌شود. به علاوه، سخت افزار رايانه مهمترين نيروي محرک براي بيشتر کشورها و براي همة گروه‌ها به جز اروپاي شرقي در اين موج بوده‌است.
ج - ساختار کمک فناوري اطلاعات و ارتباطات: ساختار کمک فناوري اطلاعات و ارتباطات ميان کشورهاي توسعه‌يافته و در حال توسعه به طور قابل توجهي فرق مي‌کند. براي گروه‌هاي توسعه يافته ( گروه7 و غيرگروه7)، سهم متوسط نرم‌افزار در حدود 23-26 درصد در دورة 1995-2000 بود در حالي که اين ارقام براي گروههاي در حال توسعه 10-15 درصد بود؛ در همين دوره، سهم تجهيزات مخابراتي 37 درصد براي کشورهاي آسيائي در حال توسعه، 40 درصد براي آمريکاي لاتين بود در حالي که براي کشورهاي گروه7 مقدار 20 درصد و براي کشورهاي توسعه‌يافتة غيرگروه7 مقدار 22 درصد را داريم؛ به علاوه، در بيشتر کشورها و در همة گروهها به جز اروپاي شرقي در حالي که سهم سخت‌افزار رايانه افزايش يافت، سهم مخابرات با کاهش مواجه بود.
د - پويائي: اين تصوير جهاني از کشورهائي که از منافع فناوري اطلاعات و ارتباطات براي رشد در دو دورة مذکور بهره‌مند شده‌اند نکتة جالبي را دربارة پويائي و ايستائي کشورهاي مورد مطالعه نشان مي‌دهد. در حالي که چندين کشور به صورت پايدار در بالا و پائين ليست کشورهاي رتبه‌بندي شده براساس بزرگي کمک فناوري اطلاعات و ارتباطات به رشدشان قرار دارند، تعداد قابل ملاحظه‌اي از کشورها نيز هستند که به شدت در اين ليست طي دو دورة مذکور بالا و پايين رفته‌اند. در طرف ايستا(استاتيک)، ايالات متحده، سنگاپور، کانادا، استراليا، نيوزيلند، هلند، هنگ‌کنگ، و اسرائيل در هر دو دوره در ميان 10 کشور برتر اين ليست بودند؛ در مقابل، هفت کشور، اندونزي، روماني، روسيه، هند، آرژانتين، مصر، و يونان طي اين دو دوره در ميان 10 کشور انتهائي ليست مذکور قرار داشتند. در طرف پويا، 23 کشور از دورة اول به دورة دوم به طور ميانگين 6 رتبه در ليست فوق صعود کردند در حالي که 22 کشور نيز با ميانگين 6 پله در ليست مذکور تنزل رتبه داشتند. در ميان کشورهاي پويا در اين ليست 10 کشور که داراي بيشترين صعود و 10 کشور که داراي بيشترين نزول هستند در جدول شمارة يک مي‌آيند:
2- عوامل تعيين کننده در کمک فناوري اطلاعات و ارتباطات: گروه دوم از نتايج، معطوف به عوامل تعيين کنندة کمک فناوري اطلاعات و ارتباطات به رشد خروجي مي‌شود. نتايج نشان مي‌دهند که سطح درآمد، آموزش، کيفيت نهادي، يکپارچگي ( ادغام در اقتصادي جهاني)، و ميزان تسلط به زبان انگليسي فاکتورهاي مهم و تعيين کنندة واريانس موجود در ميزان کمک فناوري اطلاعات و ارتباطات به رشد خروجي در کشورها طي دهة 90 بوده‌اند. علاوه براين، تاثير کيفيت نهادي، يکپارچگي، و تسلط به زبان انگليسي در نيمة دوم دهة 90 به طور قابل توجهي زياد شده‌است.
3- تاثير فناوري اطلاعات و ارتباطات بر رشد اقتصادي: گروه سوم از نتايج شامل ارزيابي تاثير فناوري اطلاعات و ارتباطات بر خروجي و رشد بهره‌وري نيروي انساني است. يافته‌هاي مهم به قرار زير هستند:
الف - سهم کمک فناوري اطلاعات و ارتباطات در رشد خروجي: سهم کمک فناوري اطلاعات و ارتباطات در رشد خروجي کلي از ميانگين 4/6 درصد در دورة 1990-1995 به 8/11 درصد در دورة 1995-2000افزايش يافته و تقريباً دو برابر شده‌است. علاوه‌براين، کشورها با بيشترين سهم در کمک فناوري اطلاعات و ارتباطات در رشد خروجي شامل ايالات متحده و کانادا (با سهمي بيشتر از 15درصد در هر دو دوره) و ژاپن، نيوزيلند، آلمان، بريتانيا، هلند، استراليا، فرانسه، و بلژيک (با سهمي بيشتر از 10 درصد در هر دو دوره) هستند.
ب - اثر فناوري اطلاعات و ارتباطات بر رشد خروجي: سرماية فناوري اطلاعات و ارتباطات تاثير علي و معلولي روشني بر رشد اقتصادي دارد. به طور واضح‌تر، 10 درصد افزايش در سهم سرماية فناوري اطلاعات و ارتباطات، به طور ميانگين باعث افزايش4/0 درصدي رشد خروجي مي‌شود.
ج - اثر فناوري اطلاعات و ارتباطات روي کيفيت رشد: فناوري اطلاعات و ارتباطات در مقايسة با سرماية‌ متداول و سنتي در رشد و شکوفائي خروجي و بهره‌وري تاثير بيشتري دارد. افزايش سرماية‌ سرانة فناوري اطلاعات و ارتباطات به يک اقتصاد اجازه مي‌دهد تا از نرخ رشد بالاتري به ازاي سطح مشخصي از رشد در ورودي سرمايه و نيروي کار بهره‌مند شود. به عبارت ديگر، سرماية فناوري اطلاعات و ارتباطات بازگشت بيشتري دارد.
د - اثر فناوري اطلاعات و ارتباطات بر رشد بهره وري كليه عوامل: در حالي که فناوري اطلاعات و ارتباطات همبستگي قوي با رشد خروجي دارد، همبستگي آن با بهره وري كليه عوامل به لحاظ آماري براي کل مجموعة 50 کشور قابل توجه نيست. به هرحال، همبستگي ميان فناوري اطلاعات و ارتباطات وبهره وري كليه عوامل براي گروه7 و ساير گروه‌ها شواهد اوليه‌اي را فراهم مي‌آورد که نشان دهندة تاثير قابل توجه فناوري اطلاعات و ارتباطات بر رشد بهره وري كليه عوامل در برخي اقتصادهاي مشخص هستند . اين نتايج بيانگر اين مطلب هستند که فناوري اطلاعات و ارتباطات ممکن است تاثير مثبت قابل توجهي بر رشد بهره وري كليه عوامل از طريق اثرات سرريز آن براي اقتصادهايي با اندازة بزرگ و سطح بالائي از تجمع سرماية سرانة فناوري اطلاعات و ارتباطات داشته‌باشد مانند کشورهاي گروه7.


توزيع منافع [1]
در مورد منافع حاصل از نقش فناوري اطلاعات و ارتباطات و چگونگي توزيع اين منافع ميان گروه‌هاي ذينفع مباحث مختلفي مطرح است که در زير به اختصار توضيح داده مي‌شوند.
1- توليد کنندگان فناوري اطلاعات و ارتباطات در مقابل مصرف کنندگان فناوري اطلاعات و ارتباطات: موفقيت اقتصادي استثنائي برخي توليد کنندگان عمدة فناوري اطلاعات و ارتباطات، شامل شرق آسيا و ايرلند، در طول دهة گذشته باعث توجه زيادي به توليد فناوري اطلاعات و ارتباطات به عنوان وسيله‌اي براي رسيدن به رشد و توسعة اقتصادي شده‌است. از طرف ديگر،‌ کاهش قيمت کالاهاي فناوري اطلاعات و ارتباطات باعث ايجاد رفاه بيشتري براي مصرف کنندگان اين محصولات شده‌است. «بايومي» و «هکر» در سال 2001 ادعا کردند که صنعت فناوري اطلاعات و ارتباطات به سمت رقابت کامل پيش مي‌رود که در آن صورت ديگر هيچ سود اضافي براي توليدکنندگان وجود نخواهد داشت[5]. در حالي که براي مصرف کنندگان منافع اقتصادي قابل توجهي را ايجاد خواهد کرد. اين محققان در نهايت نتيجه مي‌گيرند که منافع و رفاه حاصل براي کشورهاي مصرف کنندة محصولات فناوري اطلاعات و ارتباطات بسيار بيشتر از کشورهاي توليد کنندة اين محصولات خواهد بود.
2- نوآوران فناوري اطلاعات و ارتباطات در مقابل اقتباس کنندگان آن: اگرچه کشورهاي در حال توسعه در حال حاضر در جذب فناوري اطلاعات و ارتباطات با فاصلة زيادي بعد از کشورهاي پيشرفته قرار دارند، ولي هزينه‌هاي فرصت کمتر براي تغيير وضعيت از فناوري اطلاعات و ارتباطات قديم به فناوري اطلاعات و ارتباطات جديد آنان را قادر مي‌سازد تا از تجارب کشورهاي پيشرفته در اين راه استفاده کنند و جذب فناوري را از ابتدا و به صورت جهشي (در مقابل طي مسيرهاي تاريخي) انجام دهند. [2]
يک نمونة مناسب، نفوذ تلفن هاي همراه است که در برخي کشورهاي در حال توسعه از تعداد تلفن هاي ثابت پيشي گرفته است. به اين ترتيب کشورهاي عقب مانده به جاي اينکه مسير طي شده توسط کشورهاي پيشگام را دقيقاً طي کنند و ابتدا به توسعة خطوط تلفن ثابت پرداخته و سپس خطوط تلفن هاي همراه را توسعه دهند، مي‌توانند مستقيماً تلاشهاي خود را بر توسعة تلفن هاي همراه متمرکز کنند. به اين ترتيب، اين کشورها داراي مزيت دير وارد شدن به صحنة فناوري اطلاعات و ارتباطات هستند و لازم نيست که هزينة فراز و نشيبهاي مختلف طي مسير را بپردازند.[2]
علي‌رغم پتانسيلي که دير آمدن به عرصه دارد، برخي موارد مربوط به فناوري اطلاعات و ارتباطات وجود دارد که قابل جهش نيستند بلکه نيازمند به کارگيري سرمايه‌هاي موجود فناوري اطلاعات و ارتباطات هستند. اينترنت، به عنوان مثال نمي‌تواند بدون رايانه، دسترسي و تجهيزات ارتباطاتي به کار گرفته شود.


نيروي انساني ماهر در مقابل غيرماهر [2]
شواهد از کشورهاي مختلف نشان مي‌دهند که انقلاب فناوري اطلاعات و ارتباطات نسبت به مهارت نيروي انساني بسيار حساس است و تقاضاي بالائي را براي نيروي کار ماهر در مقابل نيروي کار کمتر ماهر ايجاد مي‌کند و تفاوت قابل ملاحظه‌اي را در دستمزدها به وجود مي‌آورد.«جرگنسون» در سال 2001 نشان داد که نيروي کار ماهر به عنوان مکملي براي فناوري اطلاعات و ارتباطات محسوب مي‌شود در حالي که نيروي کار کم مهارت به آساني جايگزين‌پذير هستند. براي مثال، در شمال کشور غنا، افرادي که آموزشهاي مهارتهاي رايانه‌اي و مديريت را گذرانده‌اند، در سال 6000 دلار درآمد دارند در حالي که متوسط توليد سرانة ناخالص ملي 390 دلار است. با وجود اين، در بلندمدت، زماني که استفاده از نرم‌افزارها آسان‌تر گرديد، احتمالاً ارزش نيروي کار کم‌مهارت، بيشتر و ارزش نيروي کار ماهر، کمتر شده و اين تفاوت کم رنگ‌تر مي‌گردد.

عوامل تاثيرگذار در نقش فناوري اطلاعات و ارتباطات در رشد اقتصادي[1]
1- هزينة فناوري اطلاعات و ارتباطات: همان طور که قبلاً اشاره شد، تعميق سرماية فناوري اطلاعات و ارتباطات يک نيروي محرک براي رشد اقتصادي بوده‌است. در مقايسه با کشورهاي توسعه‌يافته، کشورهاي در حال توسعه به طور قابل توجهي از لحاظ سرمايه‌گذاري فناوري اطلاعات و ارتباطات محدوديت دارند. در حالي که هزينه‌هاي فناوري اطلاعات و ارتباطات در کشورهاي در حال توسعه با سرعتي معادل دو برابر ميانگين کشورهاي عضو سازمان توسعه و همکاري اقتصادي افزايش يافت، ولي همچنان اين کشورها از نظر هزينه‌هاي فناوري اطلاعات و ارتباطات به صورت درصدي از توليد ناخالص داخلي با فاصلة بسيار زيادي بعد از کشورهاي توسعه يافته قرار دارند. در سال 2002 براساس گزارش فناوري اطلاعات جهاني در اجلاس جهاني اقتصاد، اين نسبت براي 10 کشور که بيشترين هزينه‌هاي فناوري اطلاعات و ارتباطات را داشته‌اند مقدار 10درصد، براي چهار کشور آسيائي تازه صنعتي شده 8 درصد و براي هند و روسيه تنها 8/3 درصد از توليد ناخالص داخلي بوده‌است. اين تفاوت در سرمايه‌گذاري زماني آشکارتر مي‌شود که به اختلاف درآمد سرانة اين کشورهاي نيز توجه کنيم.
بازگشت سرماية پائين در کشورهاي در حال توسعه مي‌تواند به خاطر سه عامل زير اتفاق بيفتد:
- به دليل نبود نهادهاي مناسب از قبيل محيط قانوني و چارچوبهاي مقرراتي و تنظيمي، ممکن است سرمايه‌گذاري و هزينه‌هاي عملياتي بالائي نياز داشته باشند؛
- کم بودن نيروي انساني ماهر و کارآمد جذب، درک و به کارگيري فناوري اطلاعات و ارتباطات را دشوار مي سازد؛
- براي برخورداري از اثرات شبکه‌اي، هم افزائي و منافع فزايندة فناوري اطلاعات و ارتباطات حد آستانه‌اي از سرمايه‌گذاري در فناوري اطلاعات و ارتباطات و به کارگيري آن لازم است.
2- سرمايه‌گذاريها و هزينه‌هاي عملياتي بالا: توليد خدمات فناوري اطلاعات و ارتباطات و به کارگيري کاراي آن وابستگي زيادي به چارچوب زيرساختاري فناوري اطلاعات و ارتباطات دارد. بيشتر کشورهاي در حال توسعه داراي زيرساختارهاي اطلاعاتي و ارتباطي مناسب نيستند، ‌در نتيجه خدمات ارائه شده در اين کشورها محدود و گران است. اصلاحات قوانين در بخش مخابرات و ارتباطات راه‌دور مي‌تواند نقش مهمي در گسترش رقابت و تشويق سرمايه‌گذاري در فناوري اطلاعات و ارتباطات بازي کند که اين امر به نوبة خود باعث کاهش هزينه‌ها و افزايش استفاده از فناوري اطلاعات و ارتباطات مي‌شود.
3- کمبود سرماية انساني: استفاده از فناوري اطلاعات و ارتباطات و به کارگيري مناسب آن وابسته به نيروي انساني ماهر است. مطالعات نشان مي‌دهند که تفاوت در ميزان توليد و به کارگيري فناوري اطلاعات و ارتباطات در کشورهاي مختلف مربوط به سطوح توسعة انساني آنها مي‌باشد. فناوريهائي از قبيل اينترنت با توجه به ذخاير سرمايه‌اي و انساني کشورهاي توسعه‌يافته طراحي شده‌اند. بنابراين، ارائة فناوري اطلاعات و ارتباطات به کشورهاي درحال توسعه که نيروي ماهر کمتري دارند به هزينه‌هاي تطبيق‌دهي بيشتري منجر شده‌است. اين هزينه‌ها در ابتدا تاثير عکس در رشد بهره‌وري مي‌گذارند ولي زماني که اين فناوري جديد توسط جامعه جذب شد رشد بهره‌وري اصلاح مي شود.


نتيجه‌گيري
با توجه به مطالبي که از دو مطالعة معتبر و جهاني ارائه گرديد، مي‌توان اين چنين نتيجه‌گيري کرد که رشد اقتصادي در سطح جهاني و منطقه‌اي به طور واضح از فناوري اطلاعات و ارتباطات تاثير پذيرفته‌است. اين تاثير از دهة 90 ميلادي نمايان گرديد و در 10 سال اخير کاملاً مشهود شده‌است. با توجه به چند نمونه از آمار و ارقامي که در اين نوشتار ارائه گرديد مي‌توان ابعاد و ميزان اين تاثيرات را دريافت. اين آمار و ارقام کمک مي‌کنند تا به دور از هر گونه خيال‌پردازي دربارة معجزات فناوري اطلاعات و ارتباطات ، با واقع‌بيني در برنامه‌ريزي براي توسعة کشور از فناوري اطلاعات و ارتباطات به نحو موثري استفاده شود.

منابع و ماخذ:
[1]-Qiang, C. Z.-W., Pitt A., Ayers S.; “Contribution of information communication technologies to Growth”, World Bank, November, 2003.
[2]-Qiang and Pitt with Ayers (2003), World Bank.
[3]-Based on findings from Van Ark et al. (2003) and Lee and Khatri (2003), World Bank.
[4]-Khuong, Vu Minh; "ICT and Global Economic Growth, Contribution, Impact, and Policy Implication"; Thesis for degree of Doctor of Philosophy in the subject of Public Policy; Economics department; Harvard University; June 2004.
[5]-Bayoumi and Haaker (2001).

[ سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389 ] [ 17:18 ] [ علی بوذرجمهر ]

تاثیر فناوری اطلاعات بر سازمان، جامعه و فرد


چكیده
در چند دهه اخیر تكنولوژی مدرن اطلاعات بر موقعیت و عملكرد بسیاری از جوامع، سازمانها و افراد اثرات قابل ملاحظه‌ای گذاشته و به موازات پیشرفتهای شگرفی كه در این زمینه بوجود آمده است، سرنوشت جوامع، سازمانها و افراد هر روز بیش از گذشته به این فناوری مدرن گره می خورد. بدیهی است كه در چنین موقعیتی، شناخت تاثیرات فناوری اطلاعات اهمیت فزاینده ای یافته است.
با توجه به این واقعیات باید گفت كه فناوری اطلاعات یكی از عوامل مهم محیطی به شمار می آید كه بر موقعیت، عملكرد و سرنوشت جوامع، سازمانها و افراد اثرات جدی می گذارد.

مقدمه
بحث در مورد تاثیر فناوری اطلاعات بر افراد، سازمانها و جامعه موضوع تازه‌ای نیست و از ابتدای پیدایش و گسترش فناوری اطلاعات این موضوع مورد بحث قرار گرفته است.
هنوز هم افرادی وجود دارند كه معتقدند بشر به وسیلة تكامل تكنولوژی تهدید شده است. ما در یك ارتباط حیاتی با تكنولوژی قرار داریم. با وجود این، باید در مورد اثرات آن بر خود به عنوان افراد و به عنوان اعضای سازمانها و جامعه آگاه باشیم.
بدین جهت در ادامه این نوشتار تاثیر فناوری اطلاعات بر سازمانها، افراد و جامعه بحث خواهد شد.

سازمانها و فناوری اطلاعات
استفاده از رایانه و فناوری اطلاعات برخی از تغییرات را در سازمانها ایجاد كرده است. این تغییرات در حوزه هایی مثل ساختار، اقتدار، قدرت، محتوای شغل، سلسله مراتب شغلی كاركنان، نظارت و شغل مدیران دیده می شود. خلاصه ای از این مباحث در ادامه توضیح داده می شود.

سلسله مراتب سازمانی
فناوری اطلاعات برای افزایش بهره‌وری و كارایی ، حیــــطه كنترل گسترده‌تر و كـــاهش تعداد متخصصان را مجاز می‌داند. فناوری اطلاعات به سازمانها اجازه می دهد تــا دانش متخصصان را تحت كنترل درآورد و نیاز به تخصصــهای فنی را در سازمان كاهش می دهد. این منطقی است كــه پس از اینكه سطــــوح مــدیریتی در سازمانها كمتر شد، در آن ســـازمانها به مدیران صفی و ســـتادی كمتری نیاز خواهد بود. این روند بیشتر به وسیله پدیدة كاهش یا كوچك شدن اندازة مدیریت میانی نمایان می‌شود.

نسبت كاركنان یقه آبی به كاركنان یقه سفید
با جایگزین شدن رایانه‌ها به جای شغلهای دفتری، از آنجایی كه نیاز به متخصصان سیستم‌های اطلاعاتی بیشتر می‌شود، نسبت كاركنان یقه سفید به یقه آبی در چنین سازمانهایی بیشتر می‌شود.

واحدهای ویژه
تغییر دیگر در ساختار سازمانی، امكان ایجاد یك مركز تكنولوژی، یك مركز تجارت الكترونیك، یك بخش سیستم‌های پشتیبانی تصمیم و یا یك بخش سیستم‌های هوشمند است. بدین ترتیب واحدهای ویژه ای جهت مدیریت اطلاعات و فناوری اطلاعات در سازمان ایجاد می‌شود.


تمركز قدرت یا اختیار
اینكه آیا استفاده گسترده فناوری اطلاعات منجر به تمركز یا نبود تمركز در عملیات كسب و كار و مدیریت خواهد شد یا نه ممكن است به فلسفه مدیریت عالی بستگی داشته باشد. هر چه میزان كنترل و تاثیر كاركنان رده پایین سازمان بر فرایند تصمیم گیری در سازمان بیشتر باشد، می‌توان نتیجه گرفت كه تمركز در سازمان كمتر شده است و اگر با بكارگیری فناوری اطلاعات در سازمان ،میزان كنترل و تاثیر مدیران بر فرایند تصمیم بیشتر شود،تمركز بیشتر خواهد بود.بنابر این نمی‌توان در این مورد یك الگوی مشخص و واضح ارائه داد‌.

قدرت و موقعیت
با توجه به اینكه اطلاعات یك منبع قدرت است، با ورود سیستم های اطلاعاتی در سازمان میزان اطلاعات تحت كنترل افراد تغییر خواهد كرد و بدین ترتیب قدرت افراد (قدرت ناشی از اطلاعات) تغییر خواهد كرد.

محتوای شغل
یكی از اثرات فناوری اطلاعات بر محتوای برخی مشاغل هم در سازمانهای دولتی و هم در سازمانهای خصوصی است. تغییرات در محتوای شغل هنگامی رخ می‌دهد كه كار طراحی مجدد شود و از آنجایی كه با ورود و توسعه فناوری اطلاعات ،ماهیت برخی از فعالیتهای سازمان تغییر می‌كند، طراحی مشاغل تغییر كرده و به تبع آن محتوای شغل نیز تغییر خواهد كرد.

تغییرات در شرایط احراز شغل و آموزش
با توجه به اینكه فعالیت با فناوری اطلاعات،فنون جدید كاری را می‌طلبد، شرایط احراز شغل و آموزش كاركنان نیز بدبن دلیل تغییر خواهد كرد.زیرا مهارتهای سابق كاركنان پاسخگوی این نیازها نخواهد بود.

تغییرات در نظارت
این حقیقت كه كار كاركنان به صورت خطی (online) انجام و به صورت الكترونیك ذخیره می شود، احتمال و امكان نظارت بیشتر را فراهم می كند. فناوریهای اطلاعات در واقع وسیله ای برای تسهیل كنترل و نظارت هستند.

تاثیر بر جابه‌جایی شغلی
یك مبحث جالب توجه تحرك شغلی یا جابه‌جایی شغلی است. امروزه شما می توانید در یك وب سایت مقدار پولی را كه به یك شغل در هر مكانی پرداخت می شود را پیدا كنید. استفاده از ویدئو كنفرانس برای مصاحبه ها و عاملان یا نمایندگان هوشمند برای یافتن شغلها و كاركنان جدید، احتمالا ترك خدمت كاركنان را افزایش می دهد.

تاثیرات دیگر فناوری اطلاعات بر سازمان
فناوری اطلاعات احتمالا تاثیرات زیر را نیز بر سازمان خواهد داشت.
_ اتوماسیون تصمیمات عادی.
_ نیاز كمتر به تخصص برای برخی تصمیمات.
_ اتكای كمتر به متخصصان برای حمایت از مدیران عالی.
_ قدرت و اختیار دادن به سطوح میانی و پایین مدیریت به خاطر پایگاههای دانش .
_ تصمیم گیری به وسیله كاركنان غیر مدیریتی.
_ توزیع مجدد قدرت میان مدیران و انتقال قدرت به پایین سازمان.
_ پشتیبانی الكترونیك از تصمیمات پیچیده ( وب سایت، عاملان هوشمند، سیستم‌های پشتیبانی تصمیم).
برخی مدیران گزارش می دهند كه كامپیوتر به آنها زمان بیشتری می دهد تا به بیرون از دفتر كارشان بروند و بیشتر در جریان امور قرار بگیرند. آنها همچنین دریافتند كه آنها می توانند زمان بیشتری برای فعالیتهای برنامه ریزی صرف كنند. جنبه دیگر چالش مدیریت در توانایی فناوری اطلاعات در حمایت از فرایند تصمیم گیری قرار دارد. فناوری اطلاعات می تواند فرایند تصمیم گیری و حتی سبكهای تصمیم گیری را تغییر دهد. برای مثال جمع آوری اطلاعات برای تصمیم گیری خیلی سریعتر صورت خواهد گرفت. عاملان یا نمایندگان هوشمند وب محور می توانند محیط را بررسی و اطلاعات را تفسیر كنند. روندهای فناوری اطلاعات زمان مورد نیاز برای كامل كردن هر گام در فرایند تصمیم گیری را كاهش می دهد.
تاثیر احتمالی دیگر بر روی شغل مدیران می تواند تغییر در الزامات رهبری باشد. چیزی كه به طور عمومی ویژگیهای خوب رهبری محسوب می شود، ممكن است با استفاده از فناوری اطلاعات به طور قابل ملاحظه ای تغییر داده شود. برای مثال هنگامی كه ارتباطات رودر رو یا چهره به چهره به وسیله پست الكترونیك و كنفرانس كامپیوتری جایگزین می‌شود، ویژگیهای رهبری كه به ظاهر و لباس نسبت داده می‌شود، حداقل می شود.

كار و فناوری اطلاعات
سیستمهای اطلاعاتی به راههای مختلف بر افراد تاثیر می گذارند. چیزی كه برای یك فرد مزیت است، برای دیگری ممكن است این چنین نباشد. برخی شیوه هایی كه فناوری اطلاعات ممكن است افراد، ادراكات و رفتارشان را تحت تاثیر قرار دهند، در این بخش از نوشتار بررسی خواهند شد.

تاثیر بر رضایت شغلی
اگر چه برخی شغلها ممكن است به وسیله فناوری اطلاعات به طور اساسی خیلی غنی شوند، شغلهای دیگر ممكن است خیلی تكراری و كمتر رضایت بخش بشوند.
برای مثال در ابتدای سال 1970، محققان پیش بینی كردند كه سیستم‌های اطلاعاتی مبتنی بر كامپیوتر نظر یا رای مدیریتی را در تصمیم گیری كاهش می دهند و بنابراین مدیران ناراضی ایجاد می كنند.

فاقد صفات انسانی كردن
یك انتقاد غالب در مورد سیستم‌های پردازش داده های سنتی، اثر منفی بالقوه آنها بر شخصیت ( فردیت) افراد است. آنها فعالیتهایی را كه كامپیوتری می شوند را فاقد صفات انسانی و فاقد شخصیت می‌كنند. برخی از افراد احساس می‌كنند كه به خاطر كامپیوتری شدن فاقد هویت و صفات انسانی هستند. از طرف دیگر برخی افراد آن‌قدر به وب معتاد می شوند كه فعالیتهای روزمره و منظمشان را در محل كار یا خانه از قلم می اندازند و مشكلات سازمانی و اجتماعی جدیدی ایجاد می كنند.

اثرات روانی
اگر افراد تشویق شوند تا از محل زندگی‌شان خرید كنند و در همانجا كار كنند، اثرات روانی بدی مثل افسردگی و تنهایی به‌وجود می آید. در بعضی از كشورها، این طبیعی است كه بچه ها در خانه از طریق فناوری اطلاعات به مدرسه بروند، اما فقدان تماس و ارتباط اجتماعی می تواند توسعه‌های اخلاقی، شناختی و اجتماعی شان را آسیب بزند.

تشویش اطلاعاتی
یكی از تاثیرات منفی عصر اطلاعات اضطراب یا تشویش اطلاعاتی است.
دیگر اشكال تشویش اطلاعاتی عبارتند از:
1 - تشویش در مورد ناتواناییهایمان در نگهداری حجم داده ها.
2 - تشویش در مورد كیفیت اطلاعات در دسترس بر روی وب. این اطلاعات اغلب به روز نیستند و ناقص هستند.
3 - منابع «برخط» زیاد.
4 - تشویش در مورد اینكه خیلی خوب آگاهی داده نمی شود یا خیلی دیر آگاهی داده می شود.
بین 60 تا 80 در صد افرادی كه اطلاعات خاصی را بر روی وب جستجو می كنند، نمی توانند آنچه را كه می خواهند پیدا كنند. این مسئله همچنین بر تشویش اطلاعات می افزاید. زیرا هنگامی كه داده ها خیلی زیاد باشند، تفاوت بین داده و اطلاعات و حقیقت و دانش، مبهم می شود. برای برخی كاربران اینترنت، تشویش از حجم بیش از اندازه اطلاعات ناشی می شود كه ممكن است بی خوابی، خواب كم یا ناكافی را موجب شود.

تاثیر بر ایمنی و سلامتی
رایانه‌ها و سیستم‌های اطلاعاتی بخشی از محیط شغل هستند كه ممكن است به‌طور معكوسی بر ایمنی و سلامتی افراد اثر بگذارند. در ادامه این اثرات را مطرح می كنیم:
الف - استرس شغلی
افزایش در حجم كار و یا مسئولیتها می تواند استرس شغلی را افزایش دهد.اگرچه رایانه ای كردن به سازمانها به وسیله افزایش بهره وری سود می رساند، همچنین موجب افزایش حجم كاری نیز می شود. برخی كاركنان احساس می كنند كه در حجم بیشتری از كار غوطه ور شده اند و احساس تشویش در مورد شغل و عملكردشان می‌كنند. این احساسات تشویش می تواند به طور معكوسی بر بهره وری كاركنان تاثیر بگذارد. مدیران می توانند به وسیله توزیع مجدد حجم كار میان تعداد بیشتری از كاركنان استرس شغلی ناشی از این مسئله را كاهش دهند.
ب - نمایش تصویری
ظهور ترمینال‌های نمایش تصویری می‌تواند بر بینایی افراد تاثیر منفی بگذارد.
ج - آسیبهای ناشی از فشار كارهای تكراری
یكی ازدیگر خطرات بالقوه ایمنی و سلامت، آسیبهای ناشی از فشار كارهای تكراری مثل كمر درد، كشش ماهیچه در مچ دست و انگشتهاست كه این نوع از آسیبها مربوط به استفاده بلند مدت از صفحه كلید است.



اجتماع و فناوری اطلاعات
تاثیرات اجتماعی فناوری اطلاعات می‌تواند خیلی گسترده و وسیع باشد. این بخش چندین تاثیر نمایان را بررسی می‌كند:

فرصتهایی برای افراد معلول
انسجام تكنولوژی‌های هوش مصنوعی مثل تشخیص بصری وگفتاری در درون كامپیوترها و بویژه در درون سیستمهای اطلاعاتی وب محور، می تواند فرصتهای استخدام جدیدی را برای افراد معلول ایجاد كند.برای مثال آنهایی كه نمی‌توانند تایپ كنند قادر هستند تا از كیبورد صـــــدایی ( Voice-Operated) استفاده كنند و آنهایی كه نمی توانند مسافرت كنند، می توانند در خانه كار كنند.

پیشرفتهایی در حفظ سلامتی
فناوری اطلاعات پیشرفتهای مهمی در حفظ سلامتی در دامنه ای از تشخیص بهتر و سریعتر تا تحقیق و توسعه داروهای جدید، برای مراقبت دقیقتر بیماران بد حال داشته است.

مبارزه با جرائم دیگر و كاربردها
كاربردهای كامپیوتر می تواند به راههای مختلف به جوامع سود برساند. در اینجا به برخی از این كاربردها اشاره می شود. برای مثال:
_ هشداردهنده‌های الكترونیك و كامپیوترها از حجم ترافیك در برخی شهرها می‌كاهند.
_ تصویر پردازی الكترونیك توان جستجو برای بچه های گم شده را ارتقا می دهد.

نتیجه گیری
با توجه به موضوعات مطرح شده درنوشتار حاضر ،می‌توان اینگونه نتیجه گرفت كه فناوری اطلاعات بر تمامی ابعاد و جوانب سازمانها تاثیرات شگرفی می‌گذارد و مدیران سازمانها جهت اداره كارا و اثربخش سازمان ملزم به توجه به مسائل مرتبط با فناوری اطلاعات هستند. چه در غیر اینصورت محكوم به فنایند. در مورد تاثیر فناوری اطلاعات بر جامعه نیز ‌باید اذعان داشت كه فناوری اطلاعات با خود فرصتها و تهدیدات بی‌شماری را به همراه آورده است. نهایتا اینكه افراد جامعه نیز به عنوان عنصری از جوامع و سازمانها به شدت تحت تاثیر فناوری اطلاعات قرار دارند.

منابع و ماخذ
1- لادون،كنث، نظامهای اطلاعات مدیریت ،ترجمه رضایی نژاد،انتشارات رسا،چاپ ششم.1384
2- الوانی و تیمور نژاد،سیستمهای اطلاعات مدیریت، انتشارات نرم افزاری هامون،چاپ اول،1385
3- مومنی، هوشنگ ، مدیریت فناوریهای ارتباطات و اطلاعات، مركز نشر دانشگاهی،ژاپ اول،1380
4- Harris,L.R”Artificial Intelligence:a new dimension of softworld,1980
5 -Ahitur,N.And,s.Neuman.”principles Of Information Systems For”.WCB,1990.
[ سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389 ] [ 17:14 ] [ علی بوذرجمهر ]

چكیده

فناوری اطلاعات (IT) و مدیریت كیفیت جامع (TQM) ، تأثیر مهمی بر عملکرد شركتها دارند و هر یك به‌صورت گسترده مورد مطالعه قرار گرفته اند. با وجود این، مطالعات اندكی درباره ارتباط بین این دو و به‌ویژه تأثیری كه فناوری اطلاعات بر روی مدیریت كیفیت جامع خواهد داشت، انجام شده است. در این مقاله ضمن مطالعة جنبه های مختلف مدیریت كیفیت جامع و توضیح و تفسیر آنها، تأثیر فناوری اطلاعات بر هریك از این جنبه ها مورد بحث و بررسی قرار می گیرد و در نهایت نشان داده می شود كه توسعة استفاده از فناوری اطلاعات، جنبه های مختلف مدیریت كیفیت جامع را تحت تأثیر قرار داده و به عنوان یك پشتیبانی كنندة قوی برای مدیریت كیفیت به كار می‌رود، به‌طوری كه استفاده از فناوری اطلاعات در مدیریت كیفیت جامع به افزایش بهره وری منجر می شود.

مقدمه
اهمیت فناوری اطلاعات و اثرات آن برای شركتها به طرز چشمگیری افزایش یافته و رشد و توسعة آن احساس می شود. غالباً بیان می شود كه فناوری اطلاعات مهمترین عامل افزایش بهره وری و كاهش هزینه ها است[11]. اما مطالعات دیگر عكس این مطلب را نیز نشان داده است [12]. «دوان» و «كرامر» دریافته اند كه سرمایه گذاری بر روی فناوری اطلاعات تأثیر مثبتی بر روی تولید ناخالص داخلی (GDP) در كشورهای توسعه یافته دارد، حال آنكه در كشورهای در حال توسعه چنین نیست [10].
به منظور بهبود كیفیت، كاهش هزینه ها و افزایش بهره وری، ابزارهای مختلفی توسط شركتها به‌كار گرفته می شود كه به عنوان مثال می توان به مدیریت كیفیت جامع، نگهداری و تعمیرات بهره ور فراگیر (Tpm)، مهندسی مجدد فرایندهای سازمان (BPR)، برنامه ریزی منابع ساخت (MRP) ، تولید بهنگام (JIT) و غیره اشاره كرد. «وستون» همة این ابزارها را متكی به فناوری اطلاعات می داند [14]. به‌طور كلی، ابزارهای ذكر شده كمك می كنند كه اطلاعات به‌صورتی دقیقتر و سریعتر به‌دست آمده و ارتباطات بهبود یابد. مسلم است فناوری اطلاعات همة بخشها و عملكردهای شركت را تحت تأثیر قرار می دهد؛ بنابراین، می توان گفت فناوری اطلاعات، مدیریت كیفیت جامع را نیز تحت تأثیر خود قرار خواهد داد.
این مقاله تأثیر فناوری اطلاعات را بر روی مدیریت كیفیت جامع مورد مطالعه قرار می دهد. در بخش دوم جنبه های مختلف مدیریت كیفیت جامع مشخص شده و هریك از آنها توضیح داده شده است. بخش سوم به تأثیر فناوری اطلاعات بر این جنبه‌ها اختصاص یافته است و در انتها به نتیجه گیری از مقاله پرداخته می شود.

جنبه های مدیریت كیفیت جامع
بسیاری از محققان تلاش كرده اند تا جنبه های مختلفی كه مدیریت كیفیت جامع را شكل می دهد، مشخص سازند. در این مقاله 8 جنبة اصلی مدیریت كیفیت جامع كه در مقالة «مارتینز لورنته» و همكارانش بیان شده، پایه و اساس تحقیق را تشكیل می دهد[13]. در ادامه به توضیح جنبه های مختلف مدیریت كیفیت جامع می پردازیم:
1 - پشتیبانی مدیریت ارشد: مدیریت ارشد در به‌كارگیری و اجرای مدیریت كیفیت جامع نقش اصلی را ایفا می كند بطوری كه پشتیبانی و تعهد مدیریت ارشد، یكی از مشخصه های اصلی اجرای موفقیت آمیز مدیریت كیفیت جامع است. مدیریت ارشد باید تفکری را اجرا كند که ساختارها، نظامها، شیوه ها و کارکنان را مشخص می سازد. برای مدیریت ارشد، ساختارها باید شامل مدیریت فرایند، برنامه ریزی کیفیت، تضمین کیفیت، ارتقای کیفیت و ادغام این عناصر با مهارتهای صحیح باشد[5]. مدیریت ارشد در مورد پیشنهادات ارائه شده راجع به محصول مسئولیت داشته و باید رهبری لازم برای ایجاد انگیزه در كاركنان را داشته باشد.
2 -ارتباط با مشتری: در مدیریت كیفیت جامع، مشتری مهمترین عامل در هدف گذاری فعالیت و تلاش در جهت بهبود کیفیت است. بر پایة اصول رهبری کیفیت، تلاش سازمان باید همواره در راستای پیشی گرفتن از نیازهای مشتری باشد و باید همواره ارزش مطلوب و مستمری را به مشتریان ارائه کند[6]. نیازها و انتظارات مشتریان باید در ذهن همة كاركنان نقش بسته باشد. تعریف نیازها و سطوح رضایت مشتریان بسیار مهم بوده و تنها از طریق ارتباط مناسب با مشتریان صورت می پذیرد.
3 -ارتباط با تأمین كننده: مدیریت کیفیت جامع از دیدگاه فرایند عملیات، تأمین کنندگان را بخش مهمی از کل فرایند تولید به شمار می آورد و باور دارد که همانند مشتری، تأمین کنندگان مواد باید در فرایند سازمان به‌طور مستقیم درگیر شوند و در آن مشارکت كنند. دسترسی تأمین کنندگان به اطلاعات و نیازهای شرکت و هماهنگ کردن سیستم آنها با سیستم تولیدی شرکت از هدفهای برجستة هر برنامة مدیریت كیفیت جامع است[6]. در انتخاب تأمین كنندگان، كیفیت عامل مهمتری نسبت به قیمت است و شركت در زمینة بهبود كیفیت محصولات باید با تأمین كنندگان خود همكاری لازم را داشته باشد. بنابراین، در نظر گرفتن ارتباطات دراز مدت با تأمین كنندگان از اهمیت بسزایی برخوردار است.
4 - مدیریت منابع انسانی: برجسته ترین منابع سازمان، نیروی کار و افراد آن است. مدیریت بایستی چنان محیط کاری را به‌وجود آورد که برتری گرایی و روابط کاری باثبات و اطمینان بخش تقویت گردد[6]. اصول مدیریت منابع انسانی شامل آموزش، توانمندی كاركنان و كار گروهی است. برنامه های مناسب برای استخدام افراد و آموزش آنها باید اجرا شود زیرا كاركنان به مهارتهای لازم به منظور شركت در فرایند بهبود نیاز دارند.
5 - مشخصه ها و رفتارهای كاركنان: مشخصه ها و رفتارهای کارکنان عامل اصلی پیروزی مدیریت کیفیت جامع است. دلیل شکست بیشتر برنامه های کیفیت ناشی از بی‌توجهی مدیریت به این مهم و ناتوانی در تغییر رفتار کارکنان نسبت به برنامه های مورد نظر مدیریت كیفیت جامع است. شركتها باید به‌گونه ای عمل كنند كه مشخصه های مثبت كاری مانند وفاداری به سازمان، غرور كاری، تمركز بر روی اهداف عمدة سازمان و توانایی انجام كار درست به نحوی صحیح، افزایش یابد.
6 - فرایند طراحی محصول : همة بخشهای شركت باید در فرایند طراحی شركت كنند تا طراحی براساس خواسته های مشتری و با توجه به محدودیتهای فنی، تكنولوژیك و هزینه ای به‌دست آید.
7 - مدیریت فرایند تولید: فرایند تولید عبارت است از یک سلسله فعالیتها، روشها، ماشین آلات و ابزاری که برای دستیابی به کیفیت مطلوب به‌کار گرفته می شوند[6]. در این راستا، سازماندهی باید بر اساس اصول 5S شكل بگیرد؛ ممیزی داخلی توسط دستورالعملهای مربوطه صورت پذیرد و فرایند تولید تحت كنترل آماری قرار داشته باشد.
8 - واحد تضمین كیفیت: واحد تضمین كیفیت باید با داشتن آزادی عمل به مدیریت ارشد دسترسی داشته باشد. همچنین باید با سایر واحدها به‌طور مستمر در ارتباط باشد.

تأثیر فناوری اطلاعات
فناوری اطلاعات شامل مجموعه تکنیک ها و ابزارهایی است که در جهت بهینه سازی و پشتیبانی سیستم های فعال بر محوریت اطلاعات و دانش ، همچنین شامل مطالعه، طراحی، گسترش، اجرا، نگهداری و مدیریت سیستم های اطلاعاتی مبتنی بر رایانه و به خصوص کاربردهای نرم افزاری و سخت افزاری رایانه است[1]. در این بخش تأثیر فناوری اطلاعات بر جنبه‌های ذكر شده در بخش قبل مورد بحث و بررسی قرار می گیرد.
1 - فناوری اطلاعات و پشتیبانی مدیریت ارشد: پشتیبانی مدیریت ارشد برای اجرای موفقیت آمیز مدیریت كیفیت جامع و نیز به‌كارگیری فناوری اطلاعات ضروری است. در برخی موارد، استفاده از ابزارهای فناوری اطلاعات باعث بروز مشكلاتی در بین كاركنان می شود. در این مواقع هوشیاری مدیریت ارشد برای جلوگیری از تضاد و دوگانگی در بین خواسته های فناوری اطلاعات و فلسفة مدیریت كیفیت جامع امری ضروری است. در بسیاری موارد، فناوری اطلاعات به كاهش كاركنان و اخراج آنها منجر می گردد كه با توسعة شركت و یا تعیین قوانینی همچون بازنشستگی پیش از موعد می توان با آن مقابله كرد.
2 - فناوری اطلاعات و ارتباط با مشتری: توسعة فناوری اطلاعات از چند طریق به بهبود روابط شركت با مشتریان كمك می‌كند؛ فناوری اطلاعات می تواند به ایجاد رابطة مستقیم بین شركتها و مشتریانشان منجر شود و به تبادل اطلاعات بین آنها كمك كند. فناوری اطلاعات شركتها را در دستیابی به مشتریانی كه از نظر جغرافیایی دور از شركت هستند، قادر كرده و به‌طور كلی به منزلة یك فرصت برای شركتهاست.
درك سرعت و توسعة تجارت الكترونیك بین شركتها و كشورها، بسیار مهم است. به عنوان مثال شركتها می توانند با عرضة محصولات خود از طریق اینترنت ( به‌طوری كه ویژگیهای محصولات به‌صورت كامل توضیح داده شود ) با مشتریان ارتباط برقرار كنند، همچنین مشتریان از همین طریق می توانند محصولات مورد نظر خود را خریداری كرده و نیز به بیان نظرات و شكایات خود بپردازند. شركتها نیز با استفاده از فناوری اطلاعات و ذخیرة اطلاعات دریافت شده از مشتریان و تجزیه و تحلیل پیشرفتة آنها می توانند محصولاتی منطبق بر نیازها و انتظارات مشتریان تولید كنند.
استفاده از تبادل الكترونیك داده ها (EDI) با مشتریان به شركتها اجازه می دهد كه ارتباطات موثری ( با توجه به ویژگیهای محصول، نظرات، پیشنهادات، شكایات ) با مشتریان خود داشته باشند. از این رو فناوری اطلاعات یك ابزار قدرتمند در مدیریت ارتباط با مشتریان (CRM) است.
3 - فناوری اطلاعات و ارتباط با تأمین كننده: همانند آنچه در قسمت ارتباط با مشتری بیان شد، فناوری اطلاعات به توسعة ارتباط با تأمین كنندگان كمك می كند. تبادل الكترونیك داده ها به منظور سفارش محصول، ارسال ویژگیهای محصول، ارسال جزئیات طراحی، دریافت و تأئید صورتحسابها و پرداخت آنها استفاده می شود. تأمین كنندگان می توانند با استفاده از فناوری اطلاعات ، فرایند طراحی سریعتری داشته باشند.
در برخی موارد شركتها می توانند به سیستم موجودی و یا سیستم های برنامه ریزی تولید تأمین كنندگانشان دسترسی داشته و به‌صورت خودكار محصولات مورد نظر را سفارش دهند. به‌طور كلی فناوری اطلاعات به تسهیل روابط با تأمین كنندگان و نیز كاهش تعداد تأمین كنندگان كمك می كند.
4 - فناوری اطلاعات و مدیریت منابع انسانی: استفاده از فناوری اطلاعات ، باعث تغییر در مهارت کاری افراد می شود؛ بنابراین، در این حالت آموزش كاركنان از اهمیت بیشتری برخوردار می شود. از طرف دیگر، باید به گونه ای از فناوری اطلاعات استفاده كرد كه كارایی، خلاقیت، رضایت شغلی و نیز انعطاف پذیری به حداكثر برسد؛ برای این منظور باید از فناوری اطلاعات برای تكمیل وظایف و بهبود بخشیدن آنها استفاده کرد.
5 -فناوری اطلاعات و مشخصه ها و رفتارهای كاركنان: هنگامی كه سیستم های جدید بر پایة فناوری اطلاعات به‌كار گرفته می‌شود، استفاده ازسازماندهی مجدد ضرورت پیدا می كند، اما مقاومت كاركنان در مقابل تغییرات امری طبیعی است. از این رو باید كاركنان نسبت به فواید اجرای سیستم های جدید آگاهی لازم را كسب كنند. اگر كاركنان متوجه شوند كه فناوری اطلاعات به منظور برطرف سازی كارهای پرخطر و خسته كننده و تسهیل در انجام امور به‌كار گرفته می شود، نه تنها در مقابل تغییرات مقاومت نكرده، بلكه در این حالت وفاداری به شركت، غرور كاری و رضایت شغلی افزایش می یابد.
6 - فناوری اطلاعات و فرایند طراحی محصول: استفاده از فناوری اطلاعات می تواند افزایش نوآوری را به دنبال داشته باشد. فناوریهای طراحی به كمك رایانه (CAD) به فرایند طراحی كمك بسیاری می كند، زیرا به تأمین سریعتر نیازهای مشتری و نوآوری در طرح محصول منجر می شود. طراحی محصول جدید به‌صورتی كارا و توسعة فرایند نیاز به اطلاعات بخشهای مختلف همچون تولید، بازاریابی، تحقیق و توسعه داشته و فناوری اطلاعات به انتقال موثرتر و سریعتر این اطلاعات كمك می‌كند. با توجه به كاربردهای اینترنت، گروههای مختلف از سرتاسر جهان می توانند در فرایند طراحی محصول شركت كنند.
فناوری اطلاعات در طراحی آزمایشها (DOE) ، تجزیه و تحلیل خرابیها و آثار آن (FMEA) ، گسترش عملكرد كیفیت (QFD) نقش بسزایی دارد. در همة این موارد، فناوری اطلاعات روش اجرای این ابزارها را تغییر نمی دهد، بلكه به ساده سازی كاربرد آن و خلق ایده های جدید كمك می كند.
7 - فناوری اطلاعات و مدیریت فرایند تولید: در سیستم های نگهداری و تعمیرات، استفاده از فناوری اطلاعات بسیار موثر است. در این حالت با استفاده از سیستم های خودكار، نیازهای نگهداری و تعمیرات ماشین ها مشخص می گردند.

از طرف دیگر، اتوماسیون به كاهش پراكندگی فرایند كمك می كند، زیرا ماشین ها در مقایسه با كارگران تغییرات و نوسانات كمتری دارند و این به افزایش سرعت فرایند تولید و نیز افزایش كیفیت منجر می شود. این بدان معنی نیست كه نیاز به مدیریت كیفیت از میان می رود، بلكه با توجه به این نكته كه ماشین های خودكار به اجزا و مواد اولیه با كیفیت بیشتر احتیاج دارند، این نیاز بیشتر احساس می شود.
با استفاده از اندازه گیری پارامترها و ویژگیهای محصول توسط وسایل اندازه گیری خودكار، كنترل آماری فرایند (SPC) ساده‌تر می شود. برای شركتهایی كه دارای گواهینامة سیستم های كیفیت همچون ایزو 9000 هستند، نرم افزارها، شركت را در اجرای سیستم و نیز ممیزی داخلی كمك می كنند.
8 - فناوری اطلاعات و واحد تضمین كیفیت: نقش واحد تضمین كیفیت با به‌كارگیری فناوری اطلاعات تغییر نمی كند بلكه آزادی عمل، دسترسی به مدیریت ارشد و همكاری با سایر واحدها همچنان برقرار است. به‌طور كلی فناوری اطلاعات ، كار واحد تضمین كیفیت را ساده تر می كند زیرا جمع آوری و تجزیه و تحلیل داده ها و انتقال آن به سایر واحدها با سرعت و دقت بیشتری انجام می گیرد. مواردی همچون خرید، فروش، کنترل کیفیت و ... نیاز به اطلاعاتی دارند که سیستم های اطلاعاتی آنها را بهنگام و مطلوب در اختیار می گذارند. مهمترین جزء تشکیل دهنده در طراحی سیستم های اطلاعاتی، پایگاه داده‌هاست. پایگاه داده ها از عناصر اطلاعاتی تشکیل می یابد که به‌صورت رکوردها و فایل هاست و به نحوی سازمان یافته‌اند که نیازهای اطلاعاتی استفاده کننده را برآورده سازند. در این حالت واحد تضمین كیفیت باید مسائل و مشكلات ناشی از فناوری اطلاعات را به گونه ای حل كند كه به اصول فلسفة مدیریت كیفیت جامع لطمه ای وارد نگردد.

نتیجه گیری
فناوری اطلاعات در کشورهای مختلف بسیار مورد توجه قرار گرفته است به‌طوری که اکثر کشورها، سرمایه گذاریهای هنگفتی در این زمینه انجام داده اند. حال با توجه به این مطلب و آنچه که بیان گردید، استفاده از فناوری اطلاعات فناوری اطلاعات در راستای مدیریت کیفیت جامع مدیریت كیفیت جامع منجر به نتایج زیر می شود:
- بهبود روابط با مشتریان؛
- بهبود روابط با تأمین كنندگان؛
- افزایش كنترل فرایند؛
- ساده سازی كار گروهی؛
- ساده سازی جریان اطلاعات بین واحدهای مختلف شركت؛
- بهبود فرایند طراحی؛
- به‌كارگیری سیستم نگهداری و تعمیرات پیشگیرانه؛
- پیاده سازی سیستم‌های كیفیت همچون ایزو 9000؛
- اندازه گیری هزینه های كیفیت؛
- بهبود فرایند تصمیم در واحد تضمین كیفیت.
به‌طور كلی، توسعة استفاده از فناوری اطلاعات ، جنبه های مختلف مدیریت كیفیت جامع را تحت تأثیر قرار داده و به عنوان یك پشتیبانی كنندة قوی برای مدیریت كیفیت به‌كار می رود. در نهایت استفاده از فناوری اطلاعات در مدیریت كیفیت جامع مدیریت كیفیت جامع به افزایش بهره وری منجر می شود.

[ سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389 ] [ 16:49 ] [ علی بوذرجمهر ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

امکانات وب
<-BlogTitle->
<-BlogTitle->
<-BlogDescription->
درباره وبلاگ


<-BlogAbout->
آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
نويسندگان
<-PostDate-> :: <-PostTime-> :: نويسنده : <-PostAuthor->
<-PostContent->

ادامه مطلب ...


[ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : Night Skin ]
  • همیاری
  • چند رسانه ای پارس